برمىآيد ، داناتر مىشود ، و بازخواست و درخواست وى زيادت مىگردد ، و كاربر وى دشوارتر مىشود . 308 از جهت آن دشوارتر مىشود كه داناتر مىگردد :
« انا اعلمكم باللّه و اخوفكم من اللّه »
. هرچند داناتر مىشود ، محافظت بيرون مىبايد كرد كه تا چيزى نگويد و نكند كه نه به ادب و حرمت و عزّت باشد ؛ و محافظت اندرون مىبايد كرد كه تا چيزى نينديشد كه نه به ادب و حرمت عزّت باشد . هرچند نزديكتر مىشود ، محافظت زيادت مىبايد كرد تا بهجايى برسد كه هميشه حاضر بايد بود ، و يكنفس غايب نبايد شد ، و اگر يك طرفة العين غايب شود ، و يك كلمه نه از سر حضور گفته شود ، يا يك حركت نه از سر حضور كرده آيد ، مؤخّذ باشد ، و در عتاب بود .
« حسنات الابرار سيئات المقرّبين »
. اين است حضور اهل تصوّف و اين است مقام خشيت ، و اين است مقام محبّت .
خشيت و محبّت در يك قرينهاند ، هر دو بعد از علماند . و از سر همين نظر فرمود كه
« المخلصون على خطر عظيم »
. و هر صوفى كه بدين مقام نرسيد ، از تصوّف بويى نيافت ، و پنداشت كه تصوّف سجّاده و تسبيح كردن است . اى بيچارهء دورمانده از مقام ، كه مقام تصوّف مقامى بلند است ، كسى را كه پرواى خودش نباشد ، پرواى سجاده و تسبيح چون باشدش ؟
( 20 ) اى درويش ! هرچند كه آدم به مراتب برمىآيد ، داناتر مىشود و حاضرتر مىگردد ، و كار بر وى دشوارتر مىشود . و ازين جهت اوّل آدم را خطاب آمد 309 كه يا آدم درين بهشت دوّم ساكن باش ، و به درخت مزاج نزديك مشو ، كه هرچند به مراتب برمىآيى ، كار بر تو دشوارتر مىشود . و چون به بهشت سوّم رسيد ، بار ديگر خطاب آمد كه يا آدم ! درين بهشت سوّم ساكن باش ، و به درخت عقل نزديك مشو ، و چون به بهشت چهارم رسيد ، خطاب آمد كه يا آدم چون در عروج به درخت عقل رسيدى ، و مكلّف شدى و مأمور و منهى گشتى ، مردانهوار تن در كار ده ، و قدم در راه نه ، كه در راه ماندن نه كار مردان است ! و برين دوزخها و بهشتها بگذر ، و به هيچ خوشى التفات مكن ، و بستهء هيچچيز مشو ، و از ناخوشى مگريز ، و از راه باز ممان ، كه اين خوشى و ناخوشى از براى آن است ، تا تو در سايه و آفتاب پرورده شوى ، و خود را به ملائكه نمايى كه من در جواب ايشان گفتهام كه من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد ، و در سعى و كوشش مىباش ، و در راه ايست مكن ، تا آنگاه كه به نور اللّه رسى . و چون به نور اللّه رسيدى ، خود را و مرا شناختى و به لقاى من مشرّف شدى . و چون به لقاى من مشرّف
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٠٧