شدى و به بهشت حقيقى رسيدى ، و دانش تو به كمال رسيد . چون مرا يافتى ، هر دوجهان يافتى و همه چيز را دانستى ، چنانكه در ملك و ملكوت و جبروت هيچچيز بر تو پوشيده نماند . بهشت اين بهشت است ، و لذّت اين لذّت است .
( 21 ) اى درويش ! سالك تا به لقاى خدا مشرّف نشود ، هيچچيز را كما هى نداند و نبيند . كار سالك بيش ازين نيست كه خدا را بداند و ببيند ، و صفات خدا را بداند و ببيند . هركه خدا را نديد ، و صفات خدا را نشناخت ، نابينا آمد و نابينا رفت . سالك چون به نور اللّه رسيد 310 ، رياضات و مجاهدات سخت تمام شد ، و به آن مقام رسيد كه خدا فرمود
« كنت له سمعا و بصرا و يدا و لسانا بى يسمع و بى يبصر و بى يبطش و بى ينطق »
. و به آن مقام رسيد كه رسول اللّه - عليه السّلام - مىفرمايد :
« اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه »
. سالك چون به نور اللّه رسيد ، اكنون رونده نور اللّه است ؛ تا اكنون رونده نور عقل بود . كار عقل تمام شد ، اكنون رونده نور اللّه است . نور اللّه چندان سيران كند كه جمله حجابهاى نورانى و ظلمانى از پيش سالك برخيزد ، و سالك خدا را ببيند و بشناسد ، يعنى نور اللّه به درياى نور رسد ، و درياى نور را ببيند . پس هم به نور او باشد كه نور او را بتوان ديدن ، و او را بتوان شناختن .
( 22 ) اى درويش ! اين بهشت هشتم است ، و به نزد اين ضعيف آن است كه اين بهشت آخرين است ، و بهغير اين هشت بهشت بهشتى ديگر نيست . امّا بعضى مىگويند كه بهغير اين هشت بهشت بهشتى ديگر هست ، و در آن بهشتى درختى هست ، و نام آن درخت قدرت است . سالك چون به نور اللّه مىرسد ، و به لقاى خداى مشرّف مىشود به عين اليقين مىرسد ؛ يعنى تا به اكنون به علم اليقين مىدانست ، اكنون به عين اليقين مىبيند كه هستى خداى راست ، هيچ ذرّهاى از ذرّات عالم نيست كه نور خداى به ذات به آن نيست ، و برآن محيط نيست ، و از آن آگاه نيست ، سالك از هستى خود برمىخيزد ، و هستى ايثار مىكند و از غرور و پندار بيرون مىآيد .
( 23 ) اى درويش ! سالك تا ازين چند حجاب ظلمانى و نورانى نمىگذرد 311 ، از خيال و پندار بيرون نمىآيد و نمىتواند آمدن و چون از خيال و پندار بيرون آمد ، و به يقين دانست و ديد كه اين ظاهر بود ، و اين همه مشكات بود ، به ذات خدا رسيد ؛ و چون به ذات خدا رسيد ، و هستى خود را ايثار كرد ، خداى تعالى سالك را به هستى خود هست مىگرداند ، و به صفات خود آراسته مىكند ، تا هرچه سالك گويد ، خداى گفته است ، و
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٠٨