( 17 ) اى درويش ! از بهشت دوّم 34 سه كس بيرون آمد ، آدم و حوّا و شيطان ؛ و از بهشت سوّم شش كس بيرون آمد ، آدم ، و حوّا ، و شيطان ، و ابليس ، و طاوس ، و مار .
آدم روح است ، حوّا جسم است ، شيطان طبيعت است ، ابليس وهم است ، طاوس شهوت است ، مار غضب است . چون آدم به درخت عقل نزديك شد ، از بهشت سوّم بيرون آمد ، و در بهشت چهارم درآمد . جملهء ملائكه آدم را سجده كردند الا ابليس كه سجده نكرد ، و ابا كرد ؛ يعنى جمله قوّتهاى روحانى و جسمانى مطيع و فرمانبردار روح شدند الا وهم كه مطيع و فرمانبردار نشد . هرچند مىخواهم كه سخن دراز نشود ، بىاختيار من دراز مىشود .
فصل پنجم در بيان درخت
( 18 ) بدانكه گفته شد كه هشت بهشت است . اكنون بدانكه در اوّل هر بهشتى درختى است ، و هر درختى نامى دارد ، و آن بهشت را به آن درخت بازمىخوانند . نام درخت اوّل امكان است 307 ، نام درخت دوّم وجود است ، نام درخت سوّم مزاج است ، نام درخت چهارم عقل است ، نام درخت پنجم خلق است ، نام درخت ششم علم است ، نام درخت هفتم نور اللّه است ، نام درخت هشتم لقا است . سالك تا به نور اللّه نمىرسد ، به لقا نمىرسد .
بيت
هم نور تو باشد كه ترا داند ديد * كين نور بصر ترا به نتواند ديد
( 19 ) اى درويش ! اخلاق نيك بهشتى بس فراخ است و خوش ، و اخلاق بد دوزخى بهغايت تنگ و ناخوش است . و لذّت اخلاق نيك در مقابلهء لذّت علم و معرفت مانند قطره و بحر است . لذّت ادراك لذّتى بهغايت خوش است . چنانكه شهوتهاى بدنى و لذّتهاى جسمانى به لذّت ادراك نمىرسد ، جواهر اشيا را و حكمت جواهر اشيا را كما هى دانستن و ديدن و خود را و پروردگار خود را شناختن لذّتى عظيم است 35 . همچنين هر بهشتى كه آخرتر است ، خوشتر است ؛ و هر دوزخى كه آخرتر است ، ناخوشتر است ، از جهت آنكه هر بهشتى كه آخرتر است ، دانش در آن بهشت بيشتر است ، و چون دانش بيشتر است ، آن بهشت به اين سبب خوشتر است . آدم هرچند كه بهمراتب