پيوسته اينچنين خواهد بود ؛ و اين طايفه اهل وحدتاند . و ديگر چون نيك تأمّل كردم ، به يقين دانستم كه اين خلاف از ميان علما و حكما هرگز برنخيزد . و اين علم به خواندن كتب و به بحث و مناظره ايشان را معلوم نشود و روشن نگردد ، از جهت آنكه اين علم نصيب اهل كشف است ، و اين معرفت نصيب اهل ذوق است . هركه شكر نديده باشد ، هرچند كه با وى گويند . به حقيقت نداند كه صورت شكر چون است ؛ و هركه شكر نخورده باشد ، هرچند با وى گويند ، به حقيقت نداند كه طعم شكر چون است .
( 14 ) اى درويش ! به حقايق چيزها اهل كشف رسيدند ، و چيزها را كما هى اهل كشف ديدند و دانستند ، باقى جمله در خواباند ، و در خواب مىبينند ، و در خواب با يكديگر حكايات مىكنند .
( 15 ) اى درويش ! اگر نمىتوانى كه سالهاى بسيار به رياضات و مجاهدات مشغول باشى ، از اوّل عمر تا به آخر عمر در صحبت دانايان ثبات نماى تا به مقام كشف رسى و از اهل ذوق گردى ، و حقايق چيزها را كما هى بدانى و ببينى . بارى ! اين نصيحت از من قبول كن ، و به اين نصيحت كار كن تا رستگار شوى .
فصل پنجم در بيان نصيحت
( 16 ) بدانكه دانايان اين عالم را به دريا و احوال اين عالم را به موج دريا تشبيه كردهاند ؛ و به آن مىماند ، از جهت آنكه هر زمان صورتى پيدا مىآيد ، و هر زمان نقشى ظاهر مىشود ، و هيچيك را بقا و ثبات نمىباشد . صورت اوّل هنوز تمام نشده و استقامت نيافته ، كه صورتى ديگر آمد ، و آن صورتهاى اوّل را محو گردانيد . و بعضى احوال اين عالم را به چيزها كه در خواب مىبينند هم تشبيه كردهاند 279 ؛ و به آن هم مىماند ، از جهت آنكه چيزها مىنمايد ، و مردم به آن فريفته مىشوند ، و دل برآن چيزها مىنهند ، و در ساعتى ديگر آن چيزها را نمىبينند و به آتش فراق مىسوزند .
( 17 ) اى درويش ! شك نيست كه اينچنين است كه دانايان گفتهاند . و اينچنين بوده است ، و اينچنين خواهد بود . امّا با وجود آنكه اينچنين است ، هرچند كه مىآيند ، بستهء اين عالم مىشوند 280 ، و به اين عالم فريفته مىگردند ، و به اين واسطه در بلاها و فتنهها مىافتند ، و به عذابهاى گوناگون گرفتار مىشوند ، و به آتشهاى معنوى