بايد كه چهارچيز ديگر باشد ، كه بىاين چهارچيز كمال نباشد و تكميل نتوان كردن :
افعال نيك ، و اقوال نيك ، و اخلاق نيك و معارف . و كامل آزاد را بايد كه چهارچيز ديگر باشد ؛ ترك ، و عزلت ، و قناعت و خمول .
( 23 ) اى درويش ! آدمى چون به كمال رسيد ، بعد از كمال بعضى به تكميل ديگران مشغول مىشوند ، و بعضى آزاد و فارغ مىباشند . كار آزادى و فراغت دارد ، آزادان پادشاهاند .
( 24 ) تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم ! داناى آزاد سر موجودات است ، موجودات به يكبار جمله تحت نظر وىاند . هريك را بهجاى خود مىبيند ، و هريك را در مرتبهء خود مىشناسد 282 ، و با هيچكس و با هيچچيز جنگ ندارد ، و با همه به صلح است ، و از همه آزاد و فارغ است ، و جمله را معذور مىدارد ، امّا از مخالف مىگريزد و با موافق مىآميزد . و علامت داناى آزاد اين چهارچيز است كه گفته شد . و هركه اين چهارچيز را ندارد و نمىخواهد ، يعنى خمول نمىخواهد و شهرت مىطلبد ، و قناعت نمىخواهد و تنعّم مىطلبد . و ترك عزلت نمىخواهد و مال و جاه مىطلبد ، و اختلاط خلق جويد ، علامت اين است كه خود را ندانسته است ، و همصحبتان را نشناخته است ، و اين عالم را چنانكه اين عالم است نديده است ، و بويى از خدا نيافته است . در ظلمات است ، و به عذابهاى سخت گرفتار است ، و هيچ نور ندارد ، از جهت آنكه بايست شهرت ظلمت و عذاب سخت است ؛ و بايست تنعّم هم ظلمت است و عذاب سخت است :
« أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ 283
لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ » .
( 25 ) اى درويش ! هركه را ذرّهء نور باشد ، اعتماد بر مال و جاه اين عالم بىثبات نكند ، و به عمارت اين عالم مشغول نشود . پس هركه اعتماد مىكند و به عمارت مشغول مىشود ، از آن است كه در تاريكى جهل مانده است ، و نور عقل وى پوشيده است ، و نمىداند كه احوال اين عالم همچون خواب است كه مىبينند ، و همچون سراب است كه مىنمايد :
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ »
.
و الحمد للّه ربّ العالمين
تمام شد رسالهء بيستم