تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 6 ) چون معنى مزاج را دانستى ، اكنون بدانكه معنى تسويه برابر كردن است ، و معنى مساوات برابرى . در هر مزاجى كه اجزاى عناصر و طبايع برابر باشند ، و در ميان آن اجزا مساوات بود ، آن مزاج معتدل باشد ، و آن مزاج مستوى بود و مزاج معتدل مىبايد كه تا شايستهء صورت انسانى گردد ، و مزاج مستوى مىبايد كه تا قابل روح انسانى شود ، و در هر مزاجى كه اجزاى عناصر و طبايع برابر نباشد ، و در ميان آن اجزا مساوات نبود ، آن مزاج غير معتدل باشد ، و آن مزاج غير مستوى بود . تسويه به حقيقت استعداد است ، يعنى قبول روح . و معنى استعداد اين است كه گفته شد . و مزاج غير معتدل از سه حال بيرون نباشد ، يا قريب باشد به اعتدال يا بعيد بود از اعتدال ، يا متوسط باشد ميان قرب و بعد . آنچه بعيد بودند ، مزاج معدن شدند و روح معدنى پيدا آمد ؛ و آنچه متوسّط بودند ، مزاج نبات شدند و روح نباتى پيدا آمد ؛ و آنچه قريب بودند ، مزاج حيوان شدند و روح حيوانى پيدا آمد . و انسان يك نوع است از انواع حيوان . پس از مزاج آنچه به‌غايت قريب بودند به اعتدال ، مزاج انسان شد و روح انسانى پيدا آمد . اين مزاج را معتدل مىگويند ، از جهت آنكه به‌غايت نزديك است به اعتدال . پس مزاج انسان معتدل آمد به نسبت . ( 7 ) چون اين مقدّمات را معلوم كردى 274 ، اكنون بدانكه معتدل حقيقى را وجود نيست ، از جهت آنكه مكان معتدل و غذاى معتدل نيست . و اگر مزاج معتدل بودى ، و مكان معتدل و غذاى معتدل يافتى ، آن مزاج هم باقى بودى و استعداد هر دو داشتى ، يعنى استعداد بقا و استعداد ترقّى از جهت آنكه مفردات استعداد بقا دارند امّا استعداد ترقّى ندارند ؛ و مركّبات استعداد ترقّى دارند ، امّا استعداد بقا ندارند ، از جهت آنكه در مركّبات اضداد جمع‌اند ، و اسبابى كه مزاج را منحرف مىگرداند ، بسياراند ؛ و ممكن است كه ساعة فساعة به سببى از اسباب مزاج منحرف شود و يكى از اضداد غالب آيد يا مغلوب شود ، آن تركيب خراب گردد ، اگر در آن حال كه مزاج منحرف مىشود ، اتّفاق حسنه دست دهد و آن مزاج باز به اصل خود بازگردد ، و آن مزاج روزى چند ديگر باقى ماند و اگر ميسّر نشود ، 275 و آن مزاج به اصل خود بازنگردد ، و فساد ظاهر شود ، و خرابى پيدا آيد ، تا به‌جايى رسد كه هريك به اصل خود بازگردد ، و آن مزاج نماند ، گويند كه آن چيز نماند . راست مىگويند ، يعنى مركّب نماند ، مفردات شدند . ( 8 ) اى درويش ! اگر كسى را مزاج درست و سليم باشد ، و آفتى نرسد ، ممكن است