تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
است . و علما مىگويند كه ملائكه علم دارند ، امّا علم ايشان زيادت نمىشود . هريك آنچه مىدانند ، دانش ذاتى ايشان است . و ابو تراب اين هر دو سخن را قبول نمىكند ، و نفى اين هر دو سخن مىكند و مىگويد كه افلاك و انجم و ملائكه عقل و علم ندارند ، عقل و علم مخصوص است به آدمى . افلاك و انجم و ملائكه دايم در كاراند ، هريك عملى دارند و به عمل خود مشغول‌اند ؛ امّا نتوانند كه آن عمل نكنند و نتوانند كه به غير آن عمل عملى كنند ؛ پس آن عمل بىعلم و ارادت ايشان ازيشان در وجود مىآيد ، و افلاك و انجم و ملائكه در عمل خود مجبوراند . افلاك و انجم و ملائكه مظهر عمل‌اند و آدميان مظهر علم‌اند . ( 3 ) اى درويش ! حيوانات حسّ دارند و مدرك جزئيات‌اند 272 ، و در حركات اختيار دارند ؛ و آدمى عقل و علم دارد . باقى به‌غيراز حيوانات هيچ‌چيز ديگر عقل و علم و حسّ و اختيار ندارند از موجودات . ( 4 ) و ديگر ابو تراب مىگويد كه افلاك و انجم و عناصر و مواليد اين‌چنين كه هستند اين‌چنين بوده‌اند ، و اين‌چنين كه هستند خواهند بود : هيچ‌چيز را از روى هستى اوّل نيست ، و هيچ‌چيز را از روى نيستى آخر نيست ؛ يعنى چيزها مىآيند و مىروند و صورتى كه دارند رها كنند ، و صورت ديگر مىگيرند . بعضى چيزها نمىآيند و نمىروند و صورتى كه دارند رها نمىكنند . و غرض ابو تراب ازين سخن آن است كه 273 مىگويد كه امكان ندارد كه هست نيست شود ، و نيست هست گردد . نيست هميشه نيست باشد ، و هست هميشه هست باشد . هست شدن و نيست گشتن چيزها عبارت از آن است كه مفردات مركّب مىشوند و باز مركّب مفردات مىگردد ، و از عالم قوّت اعراض به عالم فعل مىآيند و باز از عالم فعل به عالم قوّت بازمىگردند ، و به‌سبب تركيب مزاج پيدا مىآيد و در مزاج به‌سبب تسويه روح ظاهر مىشود . و به اين واسطه مركبات مستعدّ ترقّى مىگردد .

فصل دوّم در بيان مزاج و تسويه

( 5 ) بدانكه چون عناصر و طبايع چنان‌كه شرط آن است با يكديگر بياميزند ، البتّه از آن ميان چيزى متشابه الاجزا پيدا آيد ، آن چيز متشابه الاجزا را مزاج مىگويند .