تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
يك نور است كه جان عالم است ، و عالم مالامال اين نور است ، اكنون بدانكه برين سخن كسى سؤال مىكند كه چون يك نور است كه جان عالم است ، و عالم مالامال اين نور است ، چرا در عالم كثرت پيدا آمد و چرا در عالميان چندين تفاوت بسيار ظاهر شد ؟ ( 19 ) جواب . بدانكه گفته شد كه باطن اين وجود يك نور است 265 . و اين نور است كه جان عالم است و عالم مالامال اين نور است ، و ظاهر اين وجود تجلّى اين نور است و مظهر صفات اين نور است . افراد عالم مظاهر صفات اين نوراند . و اين نور صفات بسيار داشت ، مظاهر صفات هم بسيار مىبايست ، تا صفات اين نور تمام ظاهر شوند . به اين سبب در عالم كثرت پيدا آمد . و اگر اين كثرت نبود ، توحيد را وجود نبودى . ( 20 ) يك سؤال ديگر مىكنند و مىگويند كه چون هر فردى از افراد موجودات مظهر صفتى آمد ، و آدمى مظهر صفت علم آمد ، مىبايست كه در آدميان تفاوت نبودى و جمله در مظهر علم يكسان بودندى . ( 21 ) جواب . بدانكه در عالم هريك از موجودات هر چيزى كه دارند ، بنا بر استعداد دارند ؛ و هريك از آدميان هر چيز كه يافتند ، بنا بر استعداد يافتند . مظاهر صفات اين نور در استعداد ظهور صفات بر تفاوت‌اند ، هر چيزى استعداد ظهور چيزى دارد . اگر جمله چيزها يك استعداد داشتندى ، صفات اين نور تمام ظاهر نشدى . و غرض از مظاهر آن است كه تا صفات اين نور تمام ظاهر شوند . پس هر چيزى استعداد ظهور چيزى دارد ، و آدمى استعداد ظهور علم دارد ؛ امّا آدميان كه استعداد ظهور علم دارند ، در استعداد ظهور علم هم بر تفاوت‌اند ، از جهت آنكه انواع علم بسيار است ، و هر نوعى استعداد خاصّ دارد . بعضى استعداد يك نوع علم دارند ، و بعضى استعداد دو نوع علم دارند ، و بعضى استعداد ده نوع علم دارند ، و بعضى استعداد صد نوع علم دارند . و استعداد بعضى ناقص است ، و استعداد بعضى ميانه است ، و استعداد بعضى كامل است . به اين سبب در آدميان تفاوت بسيار پيدا آمد . ( 22 ) اى درويش ! بسيار از آدميان صورت آدميان دارند 266 ، امّا معنى آدميان ندارند ، از حساب بهايم‌اند ، و صفات و افعال بهايم در ايشان ظاهر است . ( 23 ) اى درويش ! علامت آدمى چهارچيز است ، اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف . هركه اين چهارچيز دارد ، آدمى است ، و هركه ندارد نه آدمى است . هر