هريك را استعداد كارى بود تا صفات و اسامى و افعال اين نور تمام ظاهر شوند ، و نظام عالم باشد .
( 10 ) اى درويش ! تسويه عبارت از استعداد است ، يعنى استعداد قبول نور ، و نفح روح عبارت از قبول نور است ، و سجدهء كسى كردن عبارت از كار از براى آنكس كردن است و مسخّر و منقاد آنكس شدن است
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ » *
.
( 11 ) اى درويش ! تمام موجودات اجزاى آدمىاند . جمله اجزاى عالم در كار بودند ، و در ترقى و عروج بودند تا به آخر آدمى پيدا آمد . معلوم شد كه معراج موجودات ازين طرف است ، و معلوم شد كه كمال اينجاست 262 كه آدمى است ، از جهت آنكه كمال در ميوه باشد ، و ميوهء درخت موجودات آدمى است . چون كمال اينجاست و معراج ازين طرف است ، پس آدمى كعبهء موجودات باشد از جهت آنكه جملهء موجودات روى در آدمى دارند ، و مسجود ملائكه باشد ، از جهت آنكه جمله كاركنان آدمىاند
« وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
.
( 12 ) 25 اى درويش ! سجده كردن نه آن است كه پيشانى بر زمين نهد ، سجدهء كسى كردن آن باشد كه كار از براى وى كند . پس جملهء موجودات سجدهء آدميان مىكنند ، و موجودات سجدهء آدميان از براى آن مىكنند كه انسان كامل در ميان آدميان است . پس جملهء آدميان طفيل انسان كاملاند .
( 13 ) اى درويش ! مراد ما از آدم انسان كامل است ، يعنى اينكه مىگوييم كه آدم جام جهاننما و آيينهء گيتىنماى است ، و مظهر صفات اين نور است ، مراد ما انسان كامل است ، در موجودات بزرگوارتر و داناتر از انسان كامل چيزى ديگر نيست ، از جهت آن كه انسان كامل زبده و خلاصهء موجودات است از اعلى تا به اسفل مراتب انسان كامل است و ملائكهء كروبيان و روحانيان و عرش و كرسى و سماوات و كواكب جمله خادمان انسان كاملاند ، و هميشه گرد انسان كامل طواف مىكنند ، و كارهاى انسان كامل به ساز مىدارند .
( 14 ) اى درويش ! اين شرف و كرامت كه آدميان دارند ، از موجودات هيچچيز ديگر ندارد ، از جهت آنكه هر چيز ديگران دارند ، آدميان آن دارند ، و آدميان چيزى دارند كه ديگران ندارند ، و آن عقل است . عقل به آدميان مخصوص است 263 ، و فضيلت آدميان بر