تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

فصل اوّل در بيان ظاهر و ص وجود

( 5 ) بدان - اعزّك اللّه فى الدارين - كه وجود يكى بيش نيست ، و اين يك وجود ظاهرى دارد و باطنى دارد ، و باطن اين و خود يك نور است ، و اين نور است كه جان عالم است ، و عالم مالامال آن نور است ، نورى است نامحدود و نامتناهى و بحرى است بىپايان و بىكران . حيات ، و علم ، و ارادت ، و قدرت موجودات ازين نور است ، بينايى و شنوايى و گويايى و گيرايى و روايى موجودات ازين نور است ، طبيعت و خاصيّت و فعل موجودات ازين نور است ، بل خود همه اين نور است . و ظاهر اين وجود تجلّى اين نور است ، و آيينهء اين نور است ، و مظهر صفات اين نور است . ( 6 ) اى درويش ! اين نور مىخواست كه جمال خود را ببيند ، و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده كند . تجلّى كرد و به صفت فعل ملتبس شد ، و از ظاهر به باطن ، و از غيب به شهادت ، و از وحدت به كثرت آمد ، و جمال خود را بديد ، و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده كرد . ( 7 ) اى درويش ! اگر صاحب جمالى خواهد كه جمال خود را ببيند ، تدبيرش آن باشد كه كان آهن پيدا كند ، و از آن كان خاك آهن بيرون آرد ، و خاك را در بوته كند و بگذارد تا غلّ و غش از آهن جدا شود و آهن پاك و صافى گردد ، آنگاه آن آهن پاك و صافى را مىتابد و مىكوبد تا مرآت شود ، آنگاه آن مرآت را مسوّى و مجلّى گرداند 261 و جمال خود را ببيند . ( 8 ) اى درويش ! اگرچه هر فردى از افراد موجودات آيينهء اين نوراند ، امّا جام جهان‌نماى و آيينهء گيتىنماى آدمى است . موجودات بر آدمى ختم شد و آدمى ختم موجودات آمد ، يعنى به وجود آدمى عالم تمام شد و آيينه تمام گشت ، و صفات و اسامى و افعال اين نور تمام ظاهر شدند ، و اين نور جمال و جلال خود را در كمال آدمى بديد ، و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده كرد . و هر چيز كه تمام شد ختم شد . ( 9 ) اى درويش ! اگر در همه عالم يك آدمى به كمال رسيد ، اين نور جمال خود را ديد ، و صفات و اسامى خود را مشاهده كرد . حاجت نيست كه جملهء آدميان به كمال رسند . اگر جمله آدميان به كمال رسند ، صفات و اسامى و افعال اين نور تمام ظاهر نشوند ، و نظام عالم نباشد ، مىبايد كه آدميان هريك در مرتبه‌اى باشند ، و هريك مظهر صفتى بودند ، و