تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
مجاهدات خود را پاك و صافى گرداند ، و علم و طهارت حاصل كند ، او را با ملائكهء سماوى مناسبت پيدا آيد . و چون مناسبت پيدا آيد ، همچون دو آيينهء صافى باشند كه در مقابلهء يكديگر بدارند ، چنان‌كه يك نوبت گفته شد . و اين ملاقات در بيدارى سبب الهام است ، و در خواب سبب خواب راست است . اين است سخن حكما در معنى مصوّرشدن ملائكه ، و اين است معنى ديدن خضر و الياس و اين است معنى ديدن مردان غيب . و اين است معنى صورت‌ها كه سالكان در خلوت‌خانه مىبينند ، همچون شيخ الغيب و صورت‌هاى ديگر كه به‌غير صورت آدمى باشند ، و صورت‌هاى نورانى همچون شعلهء نور آفتاب و ماه و ستاره .

فصل ششم در بيان دانستن غيب

( 13 ) بدانكه اگر كسى سؤال كند كه چون ملائكه غيب نمىدانند ، از چه مىدانند كه فردا چه باشد و سال آينده چه خواهد بود ؟ ( 14 ) جواب . بدانكه ملائكه در عالم غيب‌اند ، خود عالم غيب‌اند . و در عالم غيب دى و امروز و فردا نيست ، پار و امسال و سال آينده نيست . صد هزار سال گذشته و صد هزار سال نيامده بىتفاوت حاضراند ، از جهت آنكه عالم غيب عالم اضداد نيست ، عالم شهادت عالم اضداد است . ( 15 ) اى درويش ! زمان و بعد زمان پيش ماست كه فرزند افلاك و انجم‌ايم و در عالم شهادت‌ايم . در عالم غيب زمان و بعد زمان نيست ، هرچه بود و هست و خواهد بود حاضراند . پس ملائكه غيب نمىدانند ، آنچه حاضر است مىدانند . ( 16 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى اكنون بدانكه آنچه معين شد كه از عالم غيب به اين عالم شهادت آيد ، ملائكه دانستند . و چون ملائكه دانستند ، عكس آن در آيينهء دل ما پيدا آمد و ما هم دانستيم . و آن خبر شايد كه بعد از يك روز ، و شايد كه بعد از يك سال ، و شايد كه بعد از دو سال 254 ، و شايد كه بعد از صدسال ، و شايد كه بعد از هزار سال ديگر از عالم غيب به اين عالم شهادت آيد . ( 17 ) اى درويش ! اين سخن تفصيلى دارد ، اگر به‌شرح مىنويسم ، دراز مىشود . اما چون سررشته به دست زيركان دادم ، باقى به فكر خود بيرون آرند .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 260 | عزيز الدين النسفي / ماريژان موله / دهشيرى