باشد در خاطر كسى آمد ، جمله ازين قبيل است . اين فكرى باشد بىفايده و انديشهئى بود بىمعنى . صوفيان گويند كه نفى خواطر يكى از شرائط تصوّف است ، و علما گويند كه خيالات فاسد را ترك بايد كرد . و اگر در آينده هم ازين نوع انديشهها در خاطر آيد ، هم بىمعنى بود . گذشته و آينده را نفى بايد كرد . اين احوال بيدارى بود ، و اگر در خواب عرض كنند ، آن خفته در خواب چيزها بيند ، و اين خواب ديدن را اعتبارى نباشد ، و اين خواب را تعبير نبود ، آنچنانكه در بيدارى عرض مىكنند ، و آن عرض بىفايده و بىمعنى است ، در خواب هم بىفايده و بىمعنى است .
( 23 ) و قسمى ديگر هست كه نه ازين قبيل است ، اما از حواس اندرونى است . و آن خواب ديدن را اعتبار است ، و آن خواب را تعبير است .
( 24 ) اى درويش ! اگر در بدن آدمى يكى ازين اخلاط اربعه غالب شود ، مثلا اگر صفرا غالب شود ، قوت خيال چيزها زرد مصوّر كند و در خواب عرض كند ، همچون گل زرد ، و انجير زرد ، و جامهء زرد ، و موضع پرآتش كه شعله مىزند ، و مانند اين . تعبير اين آن باشد كه خلط صفرا بر اين بيننده غلبه كرده باشد . مصلحت آن باشد كه دفع صفرا بكند 257 ؛ و اگرنه ، بيمارىهاى صفراوى پيدا آيد . اگر در بدن صفرا اندك باشد ، گل زرد بيند ؛ و اگر قوىتر ازين باشد ، انجير زرد بيند ؛ و اگر قوىتر ازين باشد ، جامهء زرد بيند ، و اگر قوىتر ازين باشد ، موضعى پرآتش بيند كه شعله مىزند . اگر گل زرد بيند ، بيمار نشود ، از جهت آنكه صفرا اندك بود ، به اندك تسكينى كه بكند ، ساكن شود . و اگر انجير زرد بيند كه مىخورد ، اگر دفع صفرا نكند ، بيمار شود و تب صفرايى پيدا آيد ؛ و اگر يكى خورده باشد ، يك تب بيايد ؛ و اگر دو خورده باشد ، دو تب بيايد ؛ همچنين بعدد آنكه خورد تب بيايد . و اگر جامهء زرد بيند كه پوشيده است ، و دفع صفرا نكند ، يرقان پيدا آيد . و اگر موضعى پرآتش بيند كه شعله مىزند جگر آنكس بهغايت گرم باشد ، و خوف آن باشد كه از غايت گرمى بسوزد . و بيشتر آن باشد كه اينچنين كس نزيد و هلاك شود ، و اينچنين كه در خلط صفرا دانستى ، در آن اخلاط ديگر همچنين مىدان . اگر خون غالب شود ، قوّت خيال چيزهاى سرخ مصوّر مىكند و در خواب عرض كند ؛ و اگر بلغم غالب شود ، قوّت خيال چيزهاى سپيد و آبهاى روان مصوّر كند و در خواب عرض كند ؛ و اگر سودا غالب شود ، قوّت خيال چيزهاى سياه و جاىهاى تاريك مصوّر كند و در خواب عرض كند . 258 اين هر دو قسم كه گفته شد ، از حواس اندرونىاند ؛ و آن قسم
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٢٦٢