بود . و در جملهء احوال فرزند اينچنين مىدان ، همچون زهد و ترك و حرص و طمع و تقوى و صلاحيت و فسق و فجور و مانند اين .
( 7 ) اى درويش ! اينچنين كم افتد كه اين هر چهار زمان اقتضاى يك چيز كنند ، اين به نادر در هروقتى يكى اينچنين مىافتد ، و در هر اقليمى يكى اينچنين باشد . باقى در اكثر اوقات و اغلب ازمان اين چهار زمان مختلف افتند ، و احوال آن فرزند مختلف باشد ، يعنى اگر چنان اتّفاق افتد كه دو زمان اوّل دليل باشند بر سعادت فرزند ، و دو زمان آخر دليل باشند بر شقاوت فرزند ، آن فرزند در اوّل عمر به مراد برآيد ، و در آخر عمر به نامرادى بگذراند ؛ و اگر برعكس اين باشد ، برعكس اين بود . و اگر چنان اتّفاق افتد كه اين هر چهار زمان مختلف باشند ، احوال آن فرزند هم مختلف باشد ، از اوّل عمر تا به آخر عمر افتانوخيزان بگذراند . اين است بيان لوح محفوظ عالم صغير .
فصل سوّم در بيان آنكه آدمى در كردن افعال مختار است
( 8 ) بدانكه در اوّل اين رساله گفته شد كه نطفهء آدمى لوح محفوظ آدمى است ، از جهت آنكه هر چيز كه در آدمى پيدا آمد ، آن جمله در نطفهء وى نوشته بودند ، و هر چيز كه در نطفهء آدمى نوشته است ، آدمى در آن مجبور است . پس هر سؤالى كه در رسالهء اول مىكردند ، يعنى ما قبل اين ، درين رساله هم مىكنند ؛ يعنى اگر آدمى در رنج ، و راحت ، و سعادت ، و شقاوت ، و طاعت ، و معصيت و توانگرى ، و درويشى مجبور است ، سعى و كوشش آدمى 17 و پرهيز و احتياط آدمى از براى چيست ، و دعوت انبيا و تربيت اوليا چراست 227 ، و تدبير عقلا و معالجت حكما را فايده چيست .
( 9 ) جواب . 18 19 بدانكه اين مسئله همان مسئله است كه در رسالهء ما قبل گفتيم كه هر چيز كه در عالم علوى ، كه لوح محفوظ عالم سفلى است ، نوشته است بهطريق كلى نوشته است ، نه بهطريق جزوى . به اين سبب ما را به اين چيزها اختيار است ، يعنى حاصل كردن آن چيزها خود را ، و دفع كردن آن چيزها از خود به سعى و كوشش ما باز بسته است . درين رساله همان مىگوييم ، يعنى هر چيز كه در نطفهء آدمى بهطريق كلى نوشته است ، ما در آن چيزها مختاريم ، و هر چيز كه در نطفهء آدمى بهطريق جزوى نوشته است ، ما در آن چيزها مجبوريم .