مىطلبند كه ايشان را از براى اين چيز نيافريدهاند . 231
( 17 ) اى درويش ! به يقين معلوم شد كه آدمى به استعداد و سعى و كوشش به مقصود و مراد مىرسد و در استعداد مجبور است ، و در سعى و كوشش مختار است . پس آنكس كه مىگويد كه همه جبر است ، خطا مىگويد ، و آنكس كه مىگويد كه همه قدر است ، هم خطا مىگويد ؛ و آنكس كه مىگويد كه جبر هست و قدر هست ، جبر بهجاى خود و قدر بهجاى خود ، حقّ مىگويد .
( 18 ) اى درويش ! طريق مستقيم در ميان جبر و قدر است . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى . روشنتر ازين بگويم . بدانكه آدمى دو چيز دارد كه آن دو چيز او را به مقصود و مراد مىرساند ، اوّل عقل ، دوّم عمل ؛ و آدمى در بودن عقل مجبور است ، و در كردن عمل مختار است . پس جبر و قدر دو بال آدمىاند . و اگر اين دو بال نباشند ، يا يكى ازين دو بال نبود ، هرگز به مقصود و مراد نرسد . و عقل دو قسم است ، يكى عقل غريزى است ، و آن استعداد است ، و يكى عقل مستفاد است ، و آن كمال عقل است . و عمل هم بر دو قسم است ، عمل قلب و عمل قالب .
( 19 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه استعداد هر چيزى مناسب حال آن چيز باشد ؛ مثلا ؛ استعداد تحصيل علم و حكمت قوّت ادراك و قوّت حفظ است :
هر چيز كه بشنود ، دريابد ، و هر چيز كه دريابد ، نگاه دارد . باز اين استعداد در حقّ هر كس بر تفاوت باشد ؛ استعدادى باشد كه به اندك سعى و كوشش علم و حكمت بسيار حاصل كند 232 ، و استعدادى باشد كه به سعى و كوشش بسيار علم و حكمت اندك حاصل شود . و اينچنين كه در علم و حكمت دانستى ، در همه چيزها همچنين مىدان . هر چيزى استعدادى دارد ، و در نطفهء هر فرزند كه استعداد چيزى نوشتهاند ، آن چيز نصيب آن فرزند است ، و آن فرزند را از براى آن چيز آفريدهاند ، و عمل آن چيز بر وى آسان كردهاند . اين است بيان جبر و قدر .
( 20 ) ماهيّت آدمى قابليّت و استعداد دارد ، و آن قابليّت و استعداد عامّ است ، و انسان كلّى استعداد بسيار كارها دارد . و چون ماهيّت به نطفه رسيد ، در آن نطفه به واسطهء ازمنهء اربعه آن استعداد عامّ خاصّ گشت . و چون آن نطفه فرزند شد ، و از مادر بوجود آمد ، در آن فرزند به واسطهء مادر و پدر و به واسطهء همصحبتان آن استعداد خاصّ به نسبت خاصّ خاصّ گشت .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٢٤١