و هم ابليس است ، و شهوت طاوس است ، و غضب مار است ، و اخلاق نيك بهشت است .
و اخلاق بد دوزخ است 174 ، و قوّتهاى عقل و قوتهاى روح و قوّتهاى جسم ملائكهاند .
( 16 ) اى درويش ! شيطان ديگر است و ابليس ديگر است . شيطان طبيعت است و ابليس وهم است .
( 17 ) اى درويش ! صورت را هيچ اعتبار نيست ، معنى را اعتبار است . اسم را اعتبار نيست صفت را اعتبار است . نسب را اعتبار نيست ، هنر را اعتبار است . سگ به صورت سگى خسيس و پليد نيست ، بهسبب صفت درّندگى و گزندگى خسيس و پليد است . و چون اين صفت در آدمى باشد ، آدمى به اين صفت سگى باشد . و خوك به سبب صورت خوكى خسيس و پليد نيست ، بهسبب صفت حرص و شره خسيس و پليد است ، و چون اين صفت در آدمى باشد ، آدمى به اين صفت خوكى باشد . و شيطان به سبب صورت شيطانى خسيس و پليد نيست ، و بهسبب نافرمانبردارى ، فسادكارى و بدآموزى خسيس و بد است ؛ و چون اين صفت در آدمى باشد ، آدمى به اين صفت شيطانى بود . و ابليس به سبب صورت ابليسى رانده 175 و دور نيست ، به صورت صفت كبر و عجب و حسد و فرمان نابردن رانده و دور است . و چون اين صفت در آدمى باشد ، آدمى به اين صفت ابليسى بود ، و ملك به سبب صورت ملكى شريف و نيك نيست ، به سبب صفت فرمانبردارى و طاعتدارى شريف و نيك است . و چون اين صفت در آدمى باشد آدمى به اين صفت ملكى بود . و در جملهء چيزها همچنين مىدان . و كار خليفهء خدا آن است كه اين صفات را مسخّر و منقاد خود گرداند ، و هريك را بهجاى خود كارى فرمايد ، چنانكه بىفرمان وى هيچيك هيچ كار نكند ، و خليفهء خداى سليمان است ، و سليمان را اين همه به كار آيد .
( 18 ) اى درويش ! ملك و ابليس يك قوّت است . اين قوت تا مادام كه مطيع و فرمانبردار سليمان نيست ، نامش ابليس است . و سليمان اين را دربند مىدارد . و چون مطيع و فرمانبردار سليمان شد ، نامش ملك است . و سليمان اين را در كار مىدارد . بعضى را به معمارى ، و بعضى را به غوّاصى . پس كار سليمان آن است كه صفات را تبديل كند ، نه آنكه صفات را نيست گرداند . كه اين ممكن نباشد . بىفرمان را فرمانبردار كند ، و بىادب را به ادب كند ، و كور را بينا كند ، و كر را شنوا كند ، و مرده را زنده كند . پس عقل كه خليفهء خداست هم آدم است و هم سليمان است و هم عيسى است . و اگر بر خلاف آن
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٩٠