چهارگانه ، و آن نفس و آواز و حروف و كلمه است ، مناسب حال آن مسافر غيبى پيشكش كند تا آن مسافر غيبى برآن مركب سوار شود ، و در عالم شهادت موجود گردد . و چون در عالم شهادت موجود شد ، آن چيز كه دانستهء خليفهء خدا بود ، گفتهء خليفهء خدا گشت . باز آن نوشته سير مىكند ، و از راه چشم به خليفهء خدا مىرسد و آن گفته سير مىكند و از راه گوش به خليفهء خدا مىرسد . « منه بدأ و اليه يعود » . يكى سير حمايلى است و ديگر سير دلوايى است .
( 10 ) اى درويش ! دو كلمه آمد ، يكى كلمهء گفته است ، و يكى كلمهء نوشته است . و در هر دوكلمه جان آن مسافر غيبى از عالم امراند ، و قالب آن دو مسافر غيبى از عالم خلقاند ، و آن مسافران هر دوكلمهء معنىاند ، و صورت كلمه ربع مسكون معنى است . و معنى هر دوكلمهء خليفهء خداىاند .
( 11 ) اى درويش ! عيسى كلمه است ، و عيسى مانند آدم است . پس آدم هم كلمه باشد . امّا عيسى كلمهء گفته است كه از دهان جهان به آسمان جان مىرود ، و آدم كلمهء نوشته است كه از آسمان جان به هندوستان مداد مىآيد .
( 12 ) چون افعال خدا و افعال خليفهء خداى را دانستى ، 172 و ديگر دانستى كه چيزها در دو عالم چون پيدا مىآيند ، اكنون بدانكه هرچه در عالم كبير هست ، در عالم صغير هم هست .
فصل سوّم در بيان ملائكه عالم صغير
( 13 ) بدانكه نطفه چون در رحم افتاد ، نمودار جوهر اوّل است . چون چهار طبقه شد ، نمودار عناصر و طبايع است و چون اعضا پيدا آمدند ، اعضاى بيرونى ، چون سر و دست و شكم و فرج و پاى نمودار هفت اقليماند ، و اعضاى اندرونى ، چون شش و دماغ و گرده و دل و مراره و جگر و سپرز ، نمودار هفت آسماناند . و شش آسمان اوّل است ، نمودار فلك قمر است ، از جهت آنكه قمر شش عالم كبير است ، و واسط است ميان دو عالم . و درين فلك ملائكه بسياراند ، و ملكى كه موكّل است بر آب و هواى معتدل سرور اين ملائكه است . و دماغ آسمان دوّم است ، و نمودار فلك عطارد است ، از جهت آنكه عطارد دماغ عالم كبير است . و درين فلك ملائكه بسياراند و ملكى كه موكّل است بر