سخنى كه نبايد گفت ، نگويند ؛ و كارى كه نبايد كرد ، نكنند . و در وقت ماجرا گفتن البته بايد كه شيخ حاضر باشد . و اگر شيخ حاضر نباشد ، درويش كه به جاى شيخ باشد ، بايد كه حاضر بود . و اگر اين هر دو حاضر نباشند ، بايد كه خودبهخود ماجرا نگويند ، كه كدورت زياده شود .
فصل پنجم 154
در بيان سماع كردن است
( 17 ) اگر درويشى را در رياضات و مجاهدات ضعفى پيدا آيد ، يا خللى در دماغ پيدا آيد ، بايد كه زود به علاج آن مشغول شوند ، و به روغنهاى موافق ، و غذاهاى صالح ، و هواى معتدل تدبير كنند . و يكى از علاج آن است كه او را به آواز خوش مدد دهند .
يكى هم از درويشان كه او را آواز خوش و حزين بود ، گاهگاه در پيش وى چيزى بگويد . و اگر كسى را زحمتى نباشد ، و درويشان را ملالتى بود ، دفع ملالت را به وقتى كه مصلحت باشد ، و بهجايى كه موافق بود ، و عوام در ميان نباشد ، يكى هم از درويشان چيزى بگويد ؛ و اگر به دفّ وى بگويند ، هم شايد . و بعضى از سالكان باشند كه ايشان را در سماع احوالى پيدا آيد و از آن احوال فوائد بسيار و گشايش بىشمار به ايشان رسد .
اينچنين كسان را ، اگر زمان و مكان و اخوان دست دهد ، و سماع كنند ، مصلحت باشد .
( 18 ) اى درويش ! اينچنين كه رسم اهل روزگار است ، كه خواصّ و عوام در هم مىنشينند و سماع مىكنند ، نه كار درويشان است ، و نه سنّت مشايخ است ، يكى از رسوم و عادات عوام است . مشايخ گفتهاند كه درويشان بايد كه به اين سماع نروند . و به نزديك اين ضعيف آن است كه اهل تمييز بايد كه به اين سماع حاضر نشوند ، از جهت آنكه مردم عارف كار كودكان نكنند ؛ بازى كردن كار كودكان است .
( 19 ) اى درويش ! 155 درويشان بايد كه در سماع البتّه زمان و مكان و اخوان نگاه دارند تا بر سنّت مشايخ باشد .
( 20 ) اى درويش ! اگر در وقت سماع كردن شيخ حاضر باشد ، يا بزرگى حاضر باشد ، چون شيخ برخيزد ، يا آن بزرگ برخيزد ، بايد كه جمله درويشان بر موافقت شيخ برخيزند ، و هريك بهجاى خود بايستند ، و در ميان نروند . چون شيخ يكى را در ميان كشد ، آنكس تنها در ميان رود . و اگر بعضى را ، يا جمله را در ميان كشد ، جمله در ميان