تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اگر خدمتى نباشد ، كه هر خدمتى را كسى معيّن باشد ، شكرانه‌اى به وى دهند كه خدمتى به‌وى حواله كنند . آن خدمت از سر صدق و اخلاص به‌جاى آورد ، و در كارهاى ديگران شروع نكنند ، مگر به اجازت آن‌كس . ( 15 ) اى درويش ! بايد كه ساكنان خانقاه از حال يكديگر باخبر باشند . اگر يكى را رنجى بود ، يا مهمّى باشد ، و خود تدبير آن نتواند كردن ، ديگران به مدد وى برسند ، و آن مهمّ را كفايت كنند . و چون بزرگان به كوچكان رسند ، در خلوت نصيحت كنند . غرض ازين سخن اين است كه مدد و معاونت از يكديگر دريغ ندارند ، عيب يكديگر بپوشند ، و هنر يكديگر آشكارا كنند . و اگر كوچكان را چيزى مشكل باشد ، از بزرگان سؤال كنند . بزرگان بايد كه به طريق لطف و روى تازه جواب ايشان بگويند . و اگر چيزى سؤال كنند كه ، نه مقام ايشان باشد ، و ايشان را استعداد فهم آن سخن نبود ، مصلحت آن باشد كه جواب نگويند . زيان آن بيش از سود بود ، و اگر دانند كه برنجند و نخواهند كه برنجند ، مصلحت آن باشد كه جواب چنان گويند كه گفته باشند و نگفته باشند . سخن با هركس به‌قدر استعداد وى بايد گفت .

فصل چهارم 153

در بيان ماجرا گفتن است ( 16 ) يعنى اگر درويش سخنى گويد ، يا كارى كند كه ديگرى را برنجاند ، آن‌كس كه رنجيده باشد ، بايد كه در دل ندارد ، و در نظر درويشان با آن درويش به‌طريق لطف آنچه رفته باشد ، بگويد . و اگر او را جوابى واضح باشد چنان‌كه درويشان قبول كنند ، بگويد ، تا آن سخن از خاطر آن درويش به در رود . و اگر او را جواب واضح نباشد ، دراز نكشد ، و زود به عذر و استغفار پيش آيد ، و برخيزد ، و به‌جاى كفش رود ، و بايستد ، و دست برهم نهد ، و سر در پيش اندازد ، تا آنگاه كه آن درويش برخيزد و آن درويشان ديگر به موافقت آن درويش برخيزند . و ايشان هر دودست در گردن يكديگر آورند ، و خوش شوند . آن‌گاه جمله بر موافقت يكديگر را در برگيرند و بنشينند ، آنگه خادم از مطعومات آنچه حاضر باشد ، در ميان آورد ، و اگر چيزى حاضر نباشد ، خادم آب بگرداند . و اگر قوّال حاضر باشد ، چيزى بگويد كه آواز خوش درين وقت اثرها دارد . و ماجرا گفتن مدد قوى است درويشان را تا درويشان به ادب زندگانى كنند . و