ميسر نشود . ركن دوم ارادت و محبّت است با هادى . سالك چون به هادى رسيد و قبول هادى يافت ، بايد كه در وقت وى در عالم هيچكس را چنان دوست ندارد كه هادى خود را تا زود به مقصد رسد كه مركب سالك درين راه ارادت و محبّت است . چون ارادت و محبّت قوى افتاد ، مركب قوى افتاد ، و هركه را مركب قوى باشد ، از سختى راه باكى نباشد . و اگر يكسرموى در ارادت و محبت خللى پيدا آيد ، مركب لنگ شود و سالك در راه بماند . ركن سوم فرمانبردارى است در همه كارهاى اعتقادى و عملى ، يعنى سالك را تقليد مادر و پدر ترك بايد كرد . و پيروى هادى بايد كرد ، هم در اعتقاد و هم در عمل ، از جهت آنكه هادى به مثابهء طبيب است ، و هادى به مثابهء مريض . و چون مريض فرمانبردارى طبيب نكند 128 ، و به خلاف امر طبيب كار كند ، هرگز صحت نيابد ، بلكه هر روز كه برآيد ، رنج و علت وى زيادت شود . و اگر بيمار خواهد كه به كتب طبّ علاج خود كند ، هم هرگز صحت نيابد . حضور طبيب بايد ، و فرمانبردارى بيمار ، تا رنج و علّت برخيزد . ركن چهارم ترك رأى و انديشهء خود است : سالك بايد كه هيچ كارى به رأى و انديشهء خود نكند ، اگرچه طاعت و عبادت باشد ، از جهت آنكه سالك هر كارى كه به رأى و انديشهء خود كند ، سبب دورى وى شود ، و هر كارى كه به امر هادى كند ، سبب نزديكى وى گردد . ركن پنجم ترك اعتراض و انكار است . سالك بايد كه برگفت هادى اعتراض نكند ، و بر فعل هادى انكار نكند ، و از جهت آنكه سالك نيك و بد نداند ، و طاعت و معصيت نشناسد كه شناختن نيك و بد ، و طاعت و معصيت كارى عظيم است .
و حكايت موسى و خضر ازين معنى خبر مىدهد .
( 29 ) اى درويش ! بسيار سخن باشد كه آن سخن پيش مريد نيك باشد ، و پيش شيخ بد باشد ، و بسيار سخن بود ، كه پيش مريد بد باشد ، و پيش شيخ نيك باشد ، و در افعال نيز همچنين مىدان . پس مصلحت مريد آن است كه به يكبار ترك اعتراض و انكار كند ، و هرچه از شيخ شنود ، نيك شنود ، و هرچه ازو بيند ، نيك بيند .
( 30 ) اى درويش ! اعتراض و انكار مريد تاريكى و كدورت آرد و جدايى اندازد ميان مريد و مراد .
( 31 ) ركن ششم ثبات و دوام است بر شرائط و اركان سلوك سالهاى بسيار ، كه از بىثباتى هيچ كار نيك نيايد ، نه دنيوى و نه اخروى .
( 32 ) اى درويش ! هركس كه بهجايى رسيد در كار دنيا و در كار آخرت ، از ثبات
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٤٥