و موسى اول ماه ذى القعده برفت با اين هفتاد مرد ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ
« 1 » . و آن ماه ذى القعده بود ، و اتممناها بعشر اين ده روز بود از ماه ذى الحجّه . پس گفت :
فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً
« « 2 » » . پس روز عيد گوسفند كشان بود كه خداى عزّ و جلّ با موسى مناجات كرد . و فرعون اندر ماه محرّم هلاك شده بود . و اندرين يازده ماه بنى اسرائيل هنوز بر لب دريا بودند و هيچ كس باز مصر نرفته بودند .
و موسى با آن هفتاد مرد بكوه طور سينا بمناجات رفته بود ، و آنجا سى روز ذو القعده « 3 » روزه داشت با اين هفتاد مرد ، تا ذو القعده « « 4 » » بگذشت و ذو الحجّه « « 5 » » اندر آمد . پس خداى عزّ و جلّ بفرمود كه : اين ده روز ديگر از ماه ذى الحجّه روزهدار تا اين چهل روز تمام گردد . و موسى با قوم سى روز وعده كرده بود . پس خداى عزّ و جلّ آن روزهء او چهل روز گردانيد .
و چون سى روز بگذشت ، بنى اسرائيل همه گرد آمدند ، و گفتند كه :
موسى ، آن پيران ما را ببرد و جايى هلاك گردانيد كه سى روز وعده كرده بود ، و سى روز گذشت و هيچ بازنيامدند ، اكنون چه بايد كردن ؟
و سامرى سوگند خورده بود كه من بنى اسرائيل را هلاك كنم . يكى از بهر آن كه از موسى حجّت خواستند و او را استوار نداشتند . و ديگر از بهر آن كه خداى عزّ و جلّ موسى را و بنى اسرائيل را از دريا بيرون آورد ، و دشمنان ايشان را هلاك كرد . و چون از دريا بيرون رفته بودند از آن سوى دريا ديهاى بود ، و موسى آنجا فرو [ د ] آمده بود ، و مردمان آن ديه گاوپرست بودند ، و گاو را مىپرستيدند . پس اين بنى اسرائيل بدان مردمان
هامش
( 1 ، 2 ) الاعراف ، 142 .
( 3 ، 4 ، 5 ) متن : ذو القعده ، ذو الحجة .