خواهم كه مناجات كنم « 1 » ، و شريعت توريت مر ترا بدهم . و جبريل عليه السّلام بيامد و او را آگاه كرد كه : بكوه طور سينا رو ، و آنجا سى روز روزه دار تا دهان تو بوى روزهداران گيرد ، و آن گاه خداى عزّ و جلّ با تو سخن گويد ، و توريت و شريعت آن مر ترا بدهد .
پس موسى مر بنى اسرائيل را جمله گرد كرد ، و ايشان را گفت كه :
من بمناجات همى روم بكوه طور سينا ، و شما را توريت و شريعت آن خواهم آورد . شما هم آنجا مىباشى « 2 » تا من باز آيم . و مر هارون را برادر خويش خليفت كرد بر ايشان ، تا ميان ايشان حكم كند و راستيشان نگاه دارد . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ
« 3 » .
پس بنى اسرائيل گفتند كه : يا موسى اگر تو به روى و با خداى تعالى مناجات كنى و توريت ترا بدهد ، ما را از آن هيچ خبر نباشد « 4 » . چنان بايد كه پيران ما با تو بيايند هم چنان كه تو با خداى تعالى سخن مىگويى ايشان بينند و شنوند و دانند كه تو با خداى همى سخن گويى تا ما را يقين دل باشد .
و سامرى آنجا حاضر بود و هم از كسان موسى بود ، و زرگر بود . و چون ايشان اين سخن موسى را بگفتند ، سامرى ايشان را گفت : شما سخت ابله مردمانيد كه پيغامبر خداى را همى استوار نداريد ، شما را هلاك بايد كردن .
پس موسى گفت : روا باشد ، هر كه شما خواهيد بفرستيد . پس بنى اسرائيل از آن پيران خويش هفتاد مرد كه عاقلتر و داناتر بودند از ميان قوم خويش برگزيدند و با او بفرستادند .
هامش
( 1 ) من ترا همى پيش خويش خوانم تا با من مناجات كنى . ( پا )
( 2 ) مىباشيد . ( پا )
( 3 ) الاعراف ، 142
( 4 ) آن نه نيكو باشد . ( پا )