و گفت : روا باشد ، بازگرد ، و لكن بر تو و بر فرزندان تو واجب كردم كه هر سالى يك بار بياييد و اين خانه را طواف كنيد و باز گرديد .
و آدم و حوّا بهندوستان رفتند و ايشان را فرزندان اندر پيوست . و آدم تا زنده بود نشست او بدان كوه سرنديب بود . و هر سالى به مكه آمدى و طواف آن خانهء بيت المعمور بكردى و باز بهندوستان باز رفتى .
و آن خانهء بيت المعمور از ياقوت سرخ بود ، و از دو سه منزل فروغ آن همى ديدى . و آن سنگ كه بر ركن آن خانه بود سنگى بود سپيد و بزرگ و از دور بر ركن آن خانه همچون ستاره مىتافتى . پس آن سنگ هم چنان همى بود و آن بيت المعمور نيز هم چنان همى بود نافرزندان آدم بسيار شدند ، و بيشتر كافر شدند ، و مىآمدند و دست بر آن سنگ مىماليدند ، و از شومى دست كافران آن سنگ سياه گشت ، و اكنون آن را حجر الاسود خوانند ، و در ركن كعبه نهاده است .
و آن بيت المعمور هم چنان مىبود تا روزگار طوفان نوح كه آب عذاب از زمين برآمد . آن گه خداى تعالى بفرمود تا آن بيت المعمور را به آسمان چهارم بردند ، و اكنون آن خانه به آسمان چهارم است ، و شب معراج ، پيغامبر ما صلوات اللَّه عليه آن را طواف كرد ، و ارواح پيغامبران در آسمان چهارم يافت ، و ايشان را جمله آنجا ديد .
و آنجايگاه كه امروز خانه كعبه است جايگاه بيت المعمور بود ، و خالى مانده بود تا روزگار ابرهيم خليل صلوات اللَّه عليه . چون ابرهيم را با ساره آن جنگ اوفتاد از بهر هاجر و اسمعيل ، پس ابرهيم هاجر را و اسمعيل را از بر ساره ببرد و خواست كه ايشان را ببرد و جايى بنشاند . پس ايشان را همى برد ببيابان اندر ، يكى فريشته بر مثال آدمى او را پيش آمد
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 59
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٩