تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
و سنگى سپيد بزرگ بياوردند و بركن آن خانه كردند ، و آن خانه بياوردند و در ميان جهان بنهادند ؛ آنجا كه امروز كعبه است . پس جبريل عليه السّلام مر آدم عليه السّلم را گفت كه : آدم ، هيچ اندوه مخور كه حق تعالى خانه‌اى فرستاده است از بهشت تا تو آن را طواف كنى و پس در آنجايگاه مىنشينى ، و آن جفت تو حوّا هم بدان نزديكى است و او را نيز طلب كنى و بازيابى . پس جبريل مر آدم را بمكّه آورد و آن بيت المعمور او را بخشيد ، و آدم مر آن را طواف همى كرد و همى گشت بدان نواحى مكّه اندر ، و بر پشت زمين هنوز هيچ آدمى نبود ، و از بهر آن كه جبرئيل مرو را گفته بود كه مر حوّا را بازيابى ، آدم آنجا همى گشت و نگاه همى كرد تا مگر او را جاى بازيابد . و حوّا بجدّه بود بر كنارهء دريا بر هفت فرسنگى مكّه ، آنجا به زمين آمده بود و هيچ خبر از آدم نداشت . و چون گرسنه شدى دست به دريا فرو كردى و ماهىاى برآوردى و بچشمهء روز داشتى تا بريان شدى و بخوردى . پس آدم عليه السّلام چون از طواف خانه پرداخته شد ، همى گشت گرداگرد مكّه ، تا مگر جاى حوّا را بازيابد ، و حوّا نيز هم چنان مىگرديد تا بيك ديگر رسيدند ، و يك ديگر را بشناختند ، و پيش هم آمدند . و آنجايگاه كه امروز مكّه است ، آن مقام كه عرفات خوانند ، از آنست كه آدم را با حوّا آنجا معرفت افتاد ، و يك ديگر را بازيافتند . يك چند آنجا ببودند . و آن مكه جايگاهى بود خشك ، و آدم آن كوه سرنديب دوست‌تر مىداشت . پس از خداى تعالى حاجت خواست كه باز گردد . جبرئيل آمد