حديث آوردن گندم از بهشت
پس چون خداى عزّ و جلّ توبهء آدم بپذيرفت مر جبريل را بفرمود تا يكى خوشه گندم ، چنان كه او خورده بود اندر بهشت ، پيش آدم آورد و گفت : هم از اين كه بخوردهاى روزى تو كردم ، و آن فرزندان تو تا روز رستخيز . و جبريل مر آدم را عليه السّلم بفرمود تا آن گندم بكاشت .
هم آن گاه برست ، و بخوشه آمد ، و خشك شد . و بفرمود تا بدرود ، و پاك كرد . و بفرمود تا از كوه سرنديب سنگ ببريد و آسيا كرد . و هم از آن كوه آهن بياورد و ساختها كه [ بايست ] از بهر برزيگرى را « 1 » ، و آسيا را ، همه از آن آهن بكرد . و يكى تنور كرد آهنين . و چنين گويند كه آن تنور تا وقت نوح هنوز بود . و گروهى علما گويند كه آن تنور بود كه ايزد عزّ و جلّ گفت كه و فار التّنّور « 2 » .
پس جبريل بفرمود تا از آن گندم آرد كرد ، و نان پخت و بخورد .
پس چون بخورد شكمش درد گرفت ، و پس تفل « 3 » از زير او بيرون آمد .
و اندر بهشت بول و غايط « 4 » نتوانستى كرد ، و هر چه بخوردى برگ و پوست او برفتى ، و بول و غايط « « 5 » » نبودى كه آنجا جاى پاكى است ، و بهشتيان را بول و غايط « « 6 » » نباشد . و اندر بهشت هر چه بخوردى برگ و پى و پوست برفتى و به عرق بيرون آمدى ، عرقى خوشبوى .
اكنون آن درختان كه بار نيارند و بريدن را شايند چنانست كه ياد كرديم . امّا آن درختان كه باروراند و رياحين و داروها را كه بيماران را شفا باشد اينست كه ياد كرديم .
هامش
( 1 ) و ساختها كه به كار بايست برزيگرى را . ( پا )
( 2 ) هود ، 40
( 3 ) ثقل . ( صو ) - ثقل . ( پا )
( 4 ، 5 ، 6 ) متن : غايض .