سر به سجده نهاد و اين دعا بگفت ، و سر برداشت ، و از بالاسر نگاه كرد و تا زير عرش خداى عزّ و جلّ بديد . و بر ساق عرش نورى ديد تابان ، و گفت :
يا جبريل آن نور چيست ؟ گفت : آن نور نامى است از فرزندان تو كه از پشت فرزندان تو بيرون آيد . نام او محمّد است و خداى عزّ و جلّ ترا بر صورت نام او آفريدست ، و اين جهان از بهر او آفريدست . و پادشا اى او تا رستخيز بماند . پس جبرئيل مر آدم را گفت : بگو كه به حق آن نام كه بر ساق عرش است كه توبهء اين بندهء خويش بپذيرى و قبول كنى . آدم هم چنان بگفت . خداى عزّ و جلّ در حال توبهء او قبول كرد ، و او را از پيغامبران مرسل گردانيد ، و اين جهان جمله او را داد .
پس چون آدم عليه السّلام ، پذيرفتن « 1 » توبه بشنيد از شادى گريستن بر او افتاد ، و چندان آب از چشم او بدويد كه آن همه آب كه از اندوه دويده بود زير آن شد ، و همه رياحين و گلهاى الوان و سپر غمها و درختان پربار ميوه با منفعة خلق برست . اكنون آن درختان كه بارور نيستند و بكارى ديگر نيايد مگر سوختن را ، از آن آب اندوه كه آدم بر توبه كردن مىگريست از آن برستهاند . و اين رياحين و نباتهاى نيكو و درختان ميوهدار با منفعة و داروها چون هليله « 2 » و پليله و آمله ، و آنچه بيماران را بشايد ، و آنچه از هندوستان آرند ، همه آنست كه از آب چشم آدم برسته است بدان وقت كه از شادى گريسته بود ، و اين در آن حوالى كه از كوه سرنديب آرند و هيچ جاى ديگر نباشد . اكنون از آنست كه چون فرزندان آدم را شادى رسد گريستن برو افتد ، اين از آن وقت باز بر فرزندان آدم بماندست .
هامش
( 1 ) متن : پذيريفتن .
( 2 ) متن : هليه .