و چون داود عليه السّلام ازين جهان بيرون شد خداى عزّ و جلّ مر سليمان را پيغامبرى داد ، و باد را و ديوان را و پريان را و مرغان را جمله فرمانبردار او گردانيد ، و تا ازين جهان بيرون شد هم چنان پيغامبر خداى عزّ و جلّ بود ، و ملك روى زمين بود ، و پيغامبرى مرسل بود . و چون از دنيا بيرون شد و جان بحقّ تسليم كرد و خلقان از مردن او آگاه شدند كه او نمانده است ، ديوان بيامدند و او را گورى ساختند ميان هفت دريا اندر ، جايگاهى بميان سنگ اندر بكندند ، چنان كه هيچ آدمى بدانجا راه نيابند . پس ديوان او را بدان تخت ، و با انگشترى بانگشت اندر ، ببردند و بدان جا دفن كردند ، و هيچ آدمى آنجا نيارست رفتن مگر دو تن يكى بلوقيا و ديگر عفّان ؛ و بلوقيا بيرون آمد از آنجا و بگريخت ، و عفان آنجا اندر بسوخت .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه اين بيست و هشت مسئله كه پرسيده بودند جمله را جواب كرد ، هم چنان كه ايشان در تورية ديده بودند و خوانده ، و همه قصّههاى آن بگفت چنان كه جبريل عليه السّلام او را آگاه كرده بود و ازو آموخته ؛ و كافران مكه را بيم كرد و گفت بر من و بر خداوند من بيرون ميائيد كه حق تعالى شما را بگزد .
جواب دادن كافران مكه
پس كافران مكّه جهودان را گفتند : شما چه گوييد ؟ آن جهودان گفتند كه : بتورات اندر همچنين است كه او مىگويد . پس اهل مكّه پيغامبر را گفتند كه : تو دروغ زنى و اين قرآن از بر خويش همى گويى ، و موسى بن عمران همچون تو جادو بود ، و شما هر دو ان جاودانيد ، چنان كه گفت عزّ و جلّ حكايت از كافران :
قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا