ديگر پرسيد كه آن چيست گرمتر از آتش . هيچ جواب ندادند .
سليمان گفت حرص حريص .
ديگر پرسيد كه بگوئيد كه آن چيست بزرگتر از كوه . هيچ جواب ندادند . سليمان گفت كه بهتانى كه بر بىگناهى نهند .
ديگر پرسيد كه بگوييد كه آن چيست سردتر از زمهرير . و هيچ جواب ندادند . سليمان گفت نوميد شدن از كارى كه دل بر آن نهاده باشند ، خاصّه از رحمت خداى عزّ و جلّ ، آن سردتر از زمهرير باشد .
ديگر پرسيد كه بدين جهان اندر ويرانى بيشتر يا آبادانى . هيچ جواب ندادند . سليمان گفت كه ويرانى بيشتر ، از بهر آن كه هر چه ويران است « 1 » خود ويران است و آنچه آبادان است هم ويران خواهد شد .
ديگر پرسيد كه بگوئيد كه مرده بيشتراند يا زنده [ ه ] . هيچ جواب ندادند . سليمان گفت مرده بيشتراند كه آنچه مردهاند خود مردهاند و آنچه زندهاند جمله بخواهند مرد .
ديگر پرسيد كه بگوئيد كه در جهان مرد بيشتراند يا زن . هيچ جواب ندادند . سليمان گفت زن بيشتراند ، از بهران كه آنچه زنند ، خود زنند ، و هر مرد كه فرمان زن برد و بفرمان زنان كار كند او همچون زن است .
اينست مسئلهها « 2 » كه در صحيفه نوشته بود و داود عليه السّلام جمله از فرزندان بپرسيد و هيچ جواب ندادند ، مگر سليمان كه اين مسئلهها را جمله جواب كرد ، و از هيچ درنماند . پس جبريل بفرمود مر داود را تا آن انگشترى مر سليمان را داد ، و سليمان را خليفت خويش كرد هم بزندگانى خويش ، و تا داود زنده بود هم چنان خليفت او بود .
هامش
( 1 ) بيران است . ( پا )
( 2 ) اين بيست مسئله . ( پا . صو )