تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و چون پيغامبر عليه السّلم بمدينه باز آمد حمنه بنت الجحش پيش آمد و عمّ او را بكشته بودند ، و برادر او عبد اللَّه بن الحجش را ، و شوهرش را هم كشته بودند مصعب بن عمير . و مردمان خبر [ عمّ و ] « 1 » برادرش را بدادند و گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. ولى چون خبر شوهرش را بدادند سخت بگريست و زارى كرد و گفت : هيچ مرگ چون مرگ هنباز نيست . پس چون پيغامبر بمدينه باز آمد خبر چنان شنيد كه ابو سفيان و سپاه برد و منزلى مدينه فرو آمده است و بر آنست كه باز گردد و مدينه را غارت كند . پس پيغامبر عليه السّلم بفرمود تا اهل مدينه خرد و بزرگ بيرون آمدند و يك هزار و پانصد تن خرد و بزرگ آراسته با سلاح تمام بيرون آمده بودند . و چون خبر بابو سفيان رسيد برخاست و با سپاه خويش روى بمكّه نهاد ، و هر كس كه پيش آمدش گفت : محمّد را بگوئيد كه بو سفيان دو روز بياسايد و مىآيد ، و برخاست و به مكه باز رفت . و چون ياران اين خبر شنيدند كه ابو سفيان باز مىگردد جمله دل بر حرب بنهادند و گفتند :
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
« 2 » . پس خداى تعالى اين آيت بشان ايشان بفرستاد ، چنان كه گفت :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ
- الى قوله -
وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ
« 3 » . ايشان بازگشتند و بمدينه باز آمدند . بنعمت خداى بسلامت . و چون پيغامبر عليه السّلم بمدينه باز آمد آواز و گريستن زنان شنيد كه همى آمد . گفت : اين چه بانگ و آشوب است كه همى آيد ؟ گفتند كه اين زنان انصاريانند كه دستورى مىخواهند تا بر كشتگان بگريند . پيغامبر عليه السّلم ايشان را دستورى داد ، و ايشان همه گرد
هامش
( 1 ) ( پا ) ( 2 ) آل عمران ، 173 ( 3 ) آل عمران ، 174 - 173 .
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 286 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى