پس آن شب آنجا ببودند و ديگر روز برخاستند و گرد كشتگان بر مىگرديدند . و پيغامبر عليه السّلم حمزه را ديد بدان صفت آنجا اوفتاده ، و گفت : اگر از بهر آن خواهرش نبودى من او را هم اين جا رها كردمى تا روز رستخيز از شكم وحوش خيزدى . پس بفرمود تا كشتگان را گرد كردند و همه را دفن كردند .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت : اگر روزى مرا خداى عزّ و جلّ بر اين اهل مكّه ظفر دهد من ايشان را پنجاه تن مثله كنم ، و گوش و بينى ايشان بردارم بدان كه ايشان با حمزه كردهاند . پس خداى تعالى اين آيت بفرستاد :
وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ ، وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ
« 1 » .
پس مردمان مدينه بيرون آمدند و بر كشتگان خويش همى گريستند و خواستند كه ايشان را بمدينه باز برند . پيغامبر عليه السّلم گفت : هم اين [ جا ] رها كنيد و هيچ يك را مشوريد تا روز قيامت هم ازين جا برخيزند ، و مجروح و خون آلود بنزديك حق تعالى روند . و پيغامبر عليه السّلم بر ايشان نماز كرد و هم آن جايگاه همه را دفن كردند . و بر حمزه هفتاد تكبير كرد از بهر آن كه نخست او را آوردند [ و آن گه ديگران را همى آوردند ] و او « 2 » تكبير همى كرد .
و خواهر حمزه صفيّه بنت عبد المطّلب بيرون آمد از مدينه ، و پيغمبر را گفت كه : يا رسول اللَّه دستورى ده تا من حمزه را ببينم ، و بر آن صبر كنم تا مرا نيز ثواب صابران باشد . پيغامبر عليه السّلم او را دستورى داد و برفت و حمزه را بديد .
هامش
( 1 ) سورة النحل 216 .
( 2 ) ( پا ) - متن : از بهر آن كه اول بار چون مصاف در پيوستند او تكبير گفت و نخستين او را آوردند و او ( ؟ )