غلام گفت : عتبه است ، و شيبة ، و اميّة بن خلف ، و عقبة بن ابى معيط ، « 1 » و عبّاس بن عبد المطلب ، و بو جهل بن هشام ، و عكرمه . چون غلام اين سخن بگفت پيغامبر صلى اللَّه عليه گفت : هر چه اندر مكّه حكيم بودند همه سوى شما انداختند « 2 » .
پس پيغامبر عليه السّلم با ياران برخاست و بسر چاه بدر آمدند ، و آنجا حوضى بكندند . پس آن شب پيغامبر عليه السلم بخواب ديد كه لشكر پيغامبر « 3 » همه پراكنده شدى ، و پيغامبر عليه السّلم آن را تأويل كرد و گفت : ايشان همه هزيمت گيرند .
و قريش خواستند كه ايشان سر چاه بگيرند . و پيغامبر عليه السّلم سر چاه بگرفته بود ، و ميان ايشان تلى ريگ بزرگ بود ، و پيغامبر عليه السّلم ببدر نزديكتر بود از ايشان . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ ، وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ .
« 4 » گفت شما بگوشهء بدر بوديد به آب نزديكتر ، و ايشان بديگر گوشه بودند از آب دور تر ، و اگر شما بدين كار [ يك ديگر را ] وعده كرده بودى « 5 » خلاف آمدى .
قريش از ان تل ريگ فرو آمدند . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه ايشان را همى ديد و همى شناخت ، و چون عتبه فرو آمد پيغامبر عليه السّلم گفت : قريش را هيچكس چندان نصيحت نكرد كه اين عتبه كرد كه گفت بازگرديد ، و باز نگشتند .
هامش
( 1 ) متن بر خلاف همه نسخهها : ابى مطيع .
( 2 ) تاريخ طبرى ، ( جلد دوم ص 142 ) : هذه مكة قد القت اليكم افلاذ كبدها .
( 3 ) لشكر قريش . ( پا . ن ) - لشكر پيغامبر . ( صو . خ )
( 4 ) الانفال ، 42
( 5 ) بدين كار يكديگر را وعده كرده بوديد . ( صو . خ . ن )