تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
و چون جمّازه بايشان رسيد گروهى كه پيران بودند گفتند كه : بازگرديم . ابو جهل گفت : هر كى از شما باز گردد ما او را بمكّه اندر نگذاريم و سوگند خورد و گفت : باللّات و العزّى « 1 » كه باز نگرديم تا ببدرويم « 2 » و انجا مىخوريم و محمّد را بكشيم . و هر گه كه كسى حديث بازگشتن كردى او را دشنام دادى . و همى رفتند . پس چون پيغامبر عليه السّلم آگاه شد از رفتن كاروان و آمدن مكّيان ، ياران را گرد كرد ، و با ايشان مشورت كرد . ابو بكر و عمر رضى اللَّه عنهما بر پاى خاستند ، گفتند : يا رسول اللَّه هر چند كه مكّيان خويشان مااند ، ما تن و جان خويش فداى تو كرديم ، و تا جان داريم با ايشان مىكوشيم . پيغامبر عليه السّلم ايشان را گفت : بنشينى « 3 » كه من شما را نمىگويم . پس از انصاريان سعد بن معاذ « 4 » برپاى خاست ، و گفت : يا رسول اللَّه ما همه انصاريان تن و جان فداى تو كرديم « 5 » . پس پيغامبر عليه السّلم از آن شاد گشت ، و گفت : شما انصاريان همه قوّت منيد . پس پيغامبر عليه السّلم ياران و لشكر بر گرفت و همى رفتند تا بسر چاه بدر رفتند ، و آنجا فرو آمدند ، و چشم مىداشت كه لشكر قريش بسر چاه فرو آيند . پس پيغامبر عليه السّلم بتن خويش برنشست و بسر چاه بدر رفت و تنى دو را ديد و از ايشان پرسيد كه : هيچ خبر از كاروان داريد ؟ گفتند كه : كاروان بمكّه شدند ، و لكن قريش همى آيند بحرب محمّد . گفت : ايشان كجااند ؟ گفتند : ايشان بفلان وقت از جحفه برگرفتند ، و امشب
هامش
( 1 ) ان لا ارجع حتى احضر بدرا و اشرب خمرا و اقتل محمدا . گفت : بلات و عزّى . . . ( پا . خ . صو . ن ) ( 2 ) ببدر رويم . ( 3 ) بنشينيد . ( 4 ) ( ن . پا ) - متن ، و دو نسخهء « صو . خ » سعد بن ابى معاذ . ( 5 ) تن و جان پيش تو فدا كنيم . ( پا )