تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
يارى ما فرستى « 1 » تا كاروان بمكّه آوريم . و نام آن مرد صمصام بود « 2 » . و نامه‌اى بنوشت و بصمصام داد ، و هيچ خلق در مكّه نبود كه نه چيزى از آن وى با آن كاروان بود . و در نامه بنوشت كه : من اين كاروان بسلامت بفلان جايگاه رسانيدم ، و اكنون شنيدم كه محمّد به راه ما آمده است ، و من شما را آگاه كردم تا كار خود و آن من دريابيد « 3 » . و نامه بصمصام داد و او را بفرستاد . و ابو سفيان خود و كاروان بر كنارهء دريا مىرفتند تا بجدّه رسيدند و از جدّه بمكّه رفتند . و صمصام بشتاب مىرفت و نامه مىبرد . و پيش از آن كه صمصام بمكّه رسيد « 4 » ، عاتكه عمّهء پيغامبر عليه السّلم خوابى ديد با سهم . و بخواب اندر چنان ديد كه مردى بر سر كوهى آمدى از كوه‌هاى مكّه ، و از آن كوه سنگها مىشكستى و در سرايهاى مكّه مىانداختى ، تا هيچ سرا در مكّه بنمانده بود كه نه او سنگى در آنجا اند [ ا ] خته بود . پس ابو جهل عليه الّعنه ازين خواب عاتكه آگاه شد . گفت : ما را اسير كردند از دروغهاى محمّد و دعوى پيغامبرى كردن او ، اكنون دعوى كردن پيغامبرى و دروغ گفتن بزنان بنو هاشم افتاد ، بازان كه ما دانيم كه بنو هاشم همه دروغ زنان‌اند . پس ديگر روز صمصام اندر آمد ، و آن نامهاى ابو سفيان و آن كاروانيان درآورد ، و بر سر كوه شد ، و بانگ زد ، و گفت : اى مردمان بدانيد كه كاروان جمله بفلانه جا رسيد ، و محمّد بر راه است و كاروان بخواهد برد ،
هامش
( 1 ) فرستيد . ( 2 ) صمصام بن بدر بود . ( صو . پا . خ . ن ) - در تاريخ طبرى و متون معتبر ديگر : ضمضم بن عمرو الغفارى . ( 3 ) . . . كه محمد بر راه ماست هران كسى از شما كخواهد كخواستهء او بسلامت باشد مرا اندر يابيد و بحرب محمد آئيد كه من با كاروان اينجا مانده‌ام . ( پا ) ( 4 ) رسيد . ( پا . خ . صو ) - رسد . ( ن )