افتاد ، و اين اهل نجران از آن حوارى علامتها بديدند ، و او را نام فيمون « 1 » بود ، و ايشان را گفت كه : دين جهودى منسوخ است بايد كه دست بداريد و دين راست ترسايى است ، دين عيسى بن مريم . ايشان همه [ از ] دين جهودى دست بداشتند و دين ترسايى گرفتند .
و بدان حوالى ملكى بود جهود ، و كس فرستاد تا ايشان را عقوبت كند تا چرا [ از ] دين جهودى دست بداشتند و دين ترسايى گرفتند . ايشان با اين مرد ملك كه آمده بود حرب كردند و آن مرد را بكشتند .
و آن ملك [ را ] ذو نواس نام بود و سوگند خورد كه من اين قوم را همه به آتش بسوزانم . و خود برخاست با سپاهى گران و سوى اين اهل نجران .
آمد ، و ايشان را بگرفت و استوار كرد و همه را در بند كرد . پس آن گه بفرمود گودالها بكندند ، و پر هيزم كردند ، و آتش بدان اندر نهادند .
و اين كندها و گودالها بتازى اخدود خوانند .
پس اين ملك ذو نواس آن مردمان را خرد و بزرگ ، زن و مرد ، مىآورد ؛ و هر كسى كه از دين ترسايى باز مىگرديد و الّا ايشان را در آتش مىانداخت ، تا آن گاه كه خلقى بسيار بسوخت . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ . النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ . إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ . وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ
« 2 » . پس اين ملك آن قبيلهء نجران را همه ويران كرد و آن خلق را همه بسوخت . و چنين گويند كه در همه جهان چهار كودك بودند كه در گهواره سخن گفتند :
يكى آن بود كه ازين جهودان زنى بود و كودكى در گهواره داشت
هامش
( 1 ) چهار نسخهء عكسى « خ ، صو ، پا ، ن » مطابق است با متن . تاريخ طبرى ( جلد اول ص 541 ) : فيميون .
( 2 ) البروج ، 7 - 4