وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها ، إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ . وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
« 1 » . و اين قصّه گفته آيد « 2 » .
و چهارم كودك عيسى بن مريم بود ، و قصهء او نيز در پيش اين گفته آمد .
پس چون اهل نجران بعذابى چنين درافتادند ، دست بملك روم زدند ، و ملك روم هم ترسا بود ، و ايشان را يارى داد و كار ايشان بصلاح باز آمد ، و هم بران دين ترساى مىبودند تا آمدن پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه و سلّم .
پس پيغامبر عليه السّلم امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب را بدين اهل نجران فرستاد ، و آن مردمان را بياورد ، و پيغامبر عليه السّلم اسلام بر ايشان عرضه كرد و مر ايشان را گفت : خداى عزّ و جلّ بدين انجيل اندر فرستادست بشما كه از پس عيسى پيغامبرى بيرون آيد از عرب ، نام او محمّد ، و چون بيرون آيد و دعوى پيغامبرى كند خلق او را جادو خوانند - و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ
- تا آنجا كه -
قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ
« 3 » - اكنون آن پيغامبر منم بايد كه به من ايمان آوريد . ايشان آن آيت را از انجيل بيرون كردند و پنهان كردند . و پس پيغامبر را گفتند كه اين در انجيل ما نيست . « 4 » و پيغامبر عليه السّلم بدين كار اندر ماند ، و جبريل عليه السّلم بيامد و اين آيت بياورد :
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ
. « 5 » گفت هران كسى كه از مردمان نجران با تو مناظره كنند و حجت گيرند از پس آن كه مر ترا پيدا
هامش
( 1 ) يوسف ، 27 - 26
( 2 ) و اين قصه بتمامى بجايگاه خويش گفته آيد . ( پا ) - متن : آمدست .
( 3 ) الصف ، 6
( 4 ) اين نيست بمصحف ما اندر . ( پا )
( 5 ) آل عمران ، 61