أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ - مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ .
« 1 » و ايزد تعالى يحيى را سيّد خواند ، و حصور خواند . و حصور آن باشد كه او را آرزوى شهوت نباشد ، و آب پشت او را رنجه ندارد . و نيز گفت :
نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ .
گفت : پيغامبرى باشد مرسل . پس خداى عزّ و جلّ دعاى زكريّا اجابت كرد ، و او را فرزندى داد بدين صفت . و اين فرزند چون در وجود آمد راستگوى داشت اين سخن عيسى بن مريم . و يحيى بن زكريّا چون فراز رسيد پدرش زكريّا آنجا بود تا مريم « 2 » مادر عيسى بار گرفت .
و چون عيسى از مادر در وجود آمد ، و بسخن آمد خلق بر و فتنه گشت بود « 3 » . و در بيت المقدس ملكى بود نام او هيردوس « 4 » بود ، آن ملك به كار عيسى حسد برد . پس مريم برخاست و با عيسى هجرت كرد ، و بغربت رفت . و زكريّا خواست كه از پس ايشان برود ، و برخاست و از پس ايشان برفت . و ملك هيردوس بدانست كه زكريّا از پس ايشان برفت ، و از پس او بيرون رفت تا او را بگيرد . و در آن صحرا درختى نشسته بود .
و زكريّا چون آگاه شد كه ملك هيردوس از پس او مىرود و او را بخواهد گرفت ، و قصد آن مىكند كه تا او را بكشد . و آن درخت كه در آن صحرا نشسته بود در ميان آن شكافى بود ، و زكريّا در ميان آن شكاف درخت اندر رفت ، و ابليس بيامد و دامن زكريّا بگرفت و از ميان درخت بيرون كشيد . و زكريّا در ميان درخت پنهان بود ، و دامن پيراهنش از
هامش
( 1 ) آل عمران ، 39
( 2 ) اين فرزند چون بيرون آمد و بزرگ گشت با پدرش زكريا آنجا همى بود تا مريم . . ( ن )
( 3 ) كلمهء « بود » ظاهرا زايدست .
( 4 ) متن :
هيردوش ، در همه موارد بعدى نيز ، بر خلاف نسخههاى ديگر .