تسبيح كن شبانگاه و بامداد *
حديث زكريا و مولود مريم
زكريّا و يحيى بن زكريّا و مريم بنت عمران و عيسى بن مريم صلوات اللَّه عليهم اجمعين ، اين همه به بيت المقدس بودند . و هميشه گروهى از عبّادان و زهّادان به مسجد بيت المقدّس اندر بودندى . و بدان وقت « 1 » هيچ پيغامبر نبود ، و تا آن پيغامبران پيشين از دنيا رفته بود [ ند ] وحى به هيچ كس نيامده بود . و اين عابدان و زاهدان از حق تعالى پيغامبرى همى خواستند اندر شب و روز ، و هر چه اندران مسجد « 2 » بودند همه محرّران بودند .
و محرّر آن باشد كه تا او از مادر در وجود آمده باشد هرگز ازو گناهى در وجود نيامده باشد ، و بر وى هيچ گناه نرفته باشد . و اين عابدان و زاهدان همه ازين گونه بودند و همه محرّر بودند .
و دو مرد اندر ميان آن عابدان و زاهدان بودند يكى را عمران بن ماتان گفتند ، و يكى را زكريّا . و اين هر دو از جمله عبّادان بودند . و ميان اين عابدان دو خواهر بودند ، يكى زن عمران بود و آن ديگر زن زكريّا .
و اين خواهر كه زن عمران بود بارداشت . و اين زن عمران فرزند كه در شكم داشت محرّر كرد ، و گفت : من نذر كردم با خداى عزّ و جلّ كه اين فرزند كه اندر شكم منست محرّر كردم ، و هرگز ازين مسجد بيرون نبرم .
و پس چون بار بنهاد او را دخترى آمد و او را مريم نام كرد . و عمران پدرش نمانده بود ، و خداى عزّ و جلّ زكريّا را پيغامبرى داد از ميان آن عبّادان و زهّادان ، و او را آگاه كرد كه : من اين مريم را بپذيرفتم بجاى پسر . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
هامش
( 1 ) بدان وقت كه اول اين قصه بود . ( ن )
( 2 ) و هر كه بودند اندران مزگت . ( ن )