و نهكاهد از وى چيزى ، اگر بود آنك بر اوست حق ، نادان يا ضعيف راى يا نهتواند كه املا كند آن ، گو املا كن يار او بر است « 1 » . و گواه گيريد دو گواه از مردان شما ، و اگر نه باشند دو مرد ، مردى و دو زن از آنچه بپسندند از گواهان ، اگر پوشيده شود يكى را « 2 » ياد آورد آن ديگر ديگر را ؛ و نه باز زنند گواهان « 3 » چون خوانندشان ؛ و مهستوه شويد « 4 » كه بنبيسيد آن را - كهتر يا مهتر - سوى اجل آن . آنست راستتر نزديك خداى ، و بايستهتر « 5 » گواهى را « 6 » ، و نزديكتر كنه شك كنيد .
مگر كه باشد بازرگانى بجاى آمده « 7 » مىگردانيد آن را ميان شما ، نيست بر شما تنگى كه نبيسيد آن را ؛ و گواه گيريد « 8 » چون خريد و فروخت كنيد ؛ و نه زيان دارد نبشتهء دبير و نه گواه ؛ اگر كنيد كه آن بيرون آيد « 9 » بشما ؛ و بترسيد از خداى ، و مىآموزد شما را خداى ، و خداى به همه چيزى داناست *
283 - و اگر باشيد بر سفر ، و نه يابيد دبيرى گروگانى بستانيد ؛ « 10 » اگر ايمن باشيد برخى از شما برخى بدهد آنك ايمن داريد امانت او ، و بترسد از خداى خداوند او ؛ و مه پنهان كنيد گواهى ؛ و هر كى پنهان كند آن را كه او راست گناه دل او ، و خداى بدانچه مىكنيد داناست *
284 - خداى راست آنچه اندر آسمانها و آنچه اندر زمين ، اگر
هامش
( 1 ) گو املا كند يار او بدادكارى . ( پا ) - تا املا كند خداوند مال براستى . ( خ )
( 2 ) تا اگر فرامشت كند يكى ازين دو زن . ( صو )
( 3 ) متن : گوارا .
( 4 ) و باز مايستدا . ( صو ) - و يافه نشوند . ( پا )
( 5 ) تا نام زدهء آن . كه باشد شما را دادمندتر و بناى شدهتر . ( پا )
( 6 ) متن : گواهان را .
( 7 ) بازرگانى دست بدست . ( صو )
( 8 ) متن : گيرد .
( 9 ) تباهكارى باشد . ( پا ) - بىفرمانى باشد . ( صو ) - كه آن باشد تباهى . ( خ ) ترجمهء : « فسوق » .
( 10 ) گروگانى بايد ستدن . ( پا ) - گروگانى بايد بستده . ( صو )