تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

قصهء وفات ابرهيم عليه السّلام

و سبب بيرون شدن ابرهيم عليه السّلام ازين جهان آن بود كه خداى عزّ و جلّ عزرايل را عليه السّلم گفته بود كه : چون قبض روح ابرهيم كنى جان او بفرمان او بردار . تا او نفرمايد و دستورى ندهد جان او بر مدار . پس خداى تعالى همه كار او بدين جهان در تمام كرد و او را عمرى دراز داد ، و دويست سال كم چيزى از عمر او گذشته بود ، و خواستهاى او و فرزندان بسيار گشتند . آن گه خداى عزّ و جلّ بفرمود كه : جان او بردار بفرمان او . و ملك الموت تدبير آن همى كرد تا چه حيله كند و چه تدبير سازد كه جان او بفرمان او بردارد . پس ملك الموت يك روز خويشتن را برسان پيرى ضعيف بساخت ، و با يكى عكّازه ، لرزان همى آمد سوى ابرهيم . و ابرهيم عليه السّلم چون چنان شخصى را ديدى او را به خانه بردى ، و مهمان دارى كردى ، و مراعات كردى . و چون ابرهيم او را بديد چنان دانست كه او به همان آمده است يا بطمعى آمده است « 1 » . و هم آن ساعت بفرمود تا خوانى طعام آوردند سوى او « 2 » . عزرايل دست از زير بيرون كرد ، لرزان ، و لقمه‌اى از آن برداشت ، و دستش بلرزيد ، و از دستش بيفتاد . و يكى ديگر برداشت ، و چون در دهان خواست نهاد ، هم چنان از دستش بيفتاد . و ابرهيم به دو اندر همى نگرست ، و عجب همى داشت آن « 3 » لرزيدن او . و او را پرسيد كه : ترا چه بوده است كه چنين مىلرزى و از لرزيدن طعامى نمىتوانى خوردن ؟ عزرايل گفت : از پيرى و ضعيفى چنين همى لرزم ، و هيچ قوّتى ندارم ،
هامش
( 1 ) يا بطعامى حاجت است . ( صو . پا ) ( 2 ) سوى او و تريد ساخت . ( صو . پا ) ( 3 ) از . ( صو )