خداى داند آن را ، و نيست ستمكاران را هيچ يار *
271 - اگر آشكارا دهيد صدقه سخت نيك است آن ، و اگر پنهان بدهيد آن را و بدهيد آن را بدرويشان آنست بهتر شما را ، و مىپوشانيم از شما از بديهاى شما ، و خداى بدانچه مىكنيد آگاهست *
272 - نيست بر تو راه نمودن ايشان ، و لكن خداى راه نمايد آن را كه خواهد ؛ و آنچه هزينه كنيد از نيكى تن [ هاى ] شما را است و نه هزينه كنيد مگر جستن خشنودى خداى ، و آنچه هزينه كنيد از نيكى تمام باز دهد بشما و شما نه ستم كردهايد *
273 - از درويشان آن كسها كه اندر نيافتند اندر راه خداى « 1 » ، نه توانند رفتن اندر زمين ، پندارد ايشان را نادان بىنياز از پاكيزگى « 2 » ، بشناسى ايشان را به روى ايشان « 3 » ، نه خواهند از مردمان به سختى ؛ « 4 » و آنچه هزينه كنيد از نيكى كه خداى بدان داناست *
قصهء اصحاب الصفه
و اين اهل صفّه مردمانى بودند بمكّه اندر ، كه چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم اسلام آشكار كرد ، و امير المؤمنين عمر بن الخطّاب بيامد و مسلمان شد ، و پيغامبر را و ياران را از دار النّدوه به مسجد « 5 » كعبه برد ، و آنجا نماز كردند و مسلمانى آشكارا شد . پس از آن پيغامبر و ياران ، نماز به مسجد كعبه كردندى .
و گروهى بودند از ياران كه هر روزى بدين دار النّدوه آمدندى ، و
هامش
( 1 ) آنكه رنج به گردن گرفتند اندر سبيل خداى . ( پا ) - آنكه بازداشته شدند اندر اطاعت خداى . ( صو )
( 2 ) از خويشتن دارى و نهفتگى . ( صو ) ترجمهء : من التعفف
( 3 ) بديدارشان . ( پا ) - بزيبايى روى ايشان . ( صو ) - متن : بسيما روى ايشان
( 4 ) بالحاح . ( پا ) - بمكاس . ( صو ) ترجمهء : الحاف
( 5 ) مزگت . ( ن . پا )