تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
شايسته گشتى . و نخست اين روغن بكتاب مبتدا اندر بگويد . اشمويل آن روغن را بطالوت به كار برد تا طالوت شايستهء ملكت گشت . پس آن گه طالوت سپاه بنى اسرائيل را گرد كرد ، گفت : رفتن حرب جالوت را بسازيد . و سپاه بسيار بر طالوت گرد آمدند . و اشمويل طالوت را گفت كه هيچ اندوه « 1 » مدار كه اين كار بدست تو برآيد . و اشمويل يك زره طالوت را داد و گفت كه : هران كسى كه اين زره بر بالاى او راست آيد او را پيش حرب كن كه جالوت بر دست او كشته آيد . پس طالوت آن زره را بر جمله سپاه خويش در مىپوشيد و بر [ با ] لاى هيچ يكى راست نمىآمد . و ، ايشا ، پدر داود آنجا بود . و او را دوازده پسر بود و بدان حوالى گوسفندان داشتندى ، و يازده پسر او حاضر بودند ، و اندر ايشان پوشيد و بر بالاى هيچ [ يك ] راست نيامد . پس ايشا گفت كه : مرا پسرى ديگر هست ، نام او داود . طالوت گفت : بفرست و او را بياور . ايشا ، پسرى را بفرستاد و گفت : تو برو و گوسفندان را نگاه مىدار ، و داود را پيش ما فرست . و آن برادر داود برفت و داود را پيش پدر فرستاد ، و او پيش گوسفندان مىبود . و چون داود در راه بود و مىآمد ، سنگى در راه اوفتاده بود ، و بداود بآواز آمد ، و گفت : اى داود مرا بر دار كه هلاكت جالوت اندر منست . و داود آن سنگ برداشت و در توبره انداخت و با خود ببرد . و چون پاره‌اى ديگر بيامد دو سنگ ديگر در راه افتاده بود ، و هر دو سنگ بداود با آواز آمدند و گفتند كه : يا داود ما را بردار كه هلاكت سپاه جالوت
هامش
( 1 ) انديشه . ( ن )