افتاد و او را بديد ، او را بشناخت ، و دانست كه آن طالوت است ، و او را بخواند ، و پيش وى آمد . و اشمويل او را گفت كه : بيا و بملكت بنشين كه حق تعالى اين ملكت ترا دادست ، و ترا بر بنى اسرائيل ملك گردانيده است . اشمويل اين پيغام او را برسانيد . طالوت گفت كه : اين ملكى با خواسته و لشكر توان كرد و من خواسته هيچ ندارم ، و مردى و ساز ملكانه و پادشاهانه هيچ ندارم ، چون پادشاهى توانم كرد ؟
پس اشمويل مر طالوت را بياورد ، و مر بنى اسرائيل را جمله گرد كرد ، و گفت كه : خداى عزّ و جلّ مرا چنين فرموده است كه اين ملكت شما و يرادهم ، و شما جمله در حكم و فرمان او باشيد . ايشان گفتند كه : بدين كار حجّت خواهيم ، تا پس ملكت او را دهيم ، كه در ملكت ما ازو بحقتريم ، كه او مردى درويش است و اصلى و نسبى ندارد . پس اشمويل گفت كه :
حجّت و نشان طالوت آنست كه تابوت كه جالوتيان از شما بغارت ببردند او آن را بشما باز رساند . ايشان گفتند كه : اگر آن تابوت بما باز رساند ما را حجّت همين تمام است ، و هيچ حجّت ديگر نخواهيم . و آن تابوت كافران برده بودند و در زير سرگين پنهان كرده .
پس اشمويل از حق تعالى حاجت خواست تا فريشتگان برفتند و آن تابوت برگرفتند و در ميان بنى اسرائيل باز آوردند . و بنى اسرائيل چون آن تابوت باز يافتند جمله بملكت طالوت راضى شدند ، و او را بملكت بنشاند [ ند ] و در خدمت وى بيستادند ، و به حكم و فرمان او كار كردند .
و اشمويل مر طالوت را بياورد ، و بفرمود تا سر و تن پاك كرد . و بدست او روغنى بود كه آن روغن را قدس خواندند و اصل آن روغن از يوسف ابن يعقوب افتاده بود . هران كسى كه آن روغن به كار داشتى او ملكت را
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 153
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٣