بگويند لا إله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه پس هر كه اين سخن بگفت مسلمان شد و از كفر بيرون آمد و خون او بسته شد ، و شمشير از گردن او بيوفتاد ، و مال او بر ياران و امّتان محمّد حرام گشت .
و خداى عزّ و جلّ نماز بر امّت محمّد فرض گردانيد . و از اوّل پنجاه نماز بود تا آن هنگام كه به پنج باز آمد . پس از آن زكات فريضه گردانيد :
از دويست درم « 1 » پنج درم ، و از بيست دينار نيم دينار . و اين هر سه نزديك يكديگر بود .
و بدان وقت كه رسول صلّى اللَّه عليه ازين جهان بيرون شد و ابو بكر صدّيق رضى اللَّه عنه بخلافت بنشست ، و خلق با او بيعت كردند ، پس اهل ردّه باز ايستادند و گفتند كه : ما زكات بندهيم . و ابو بكر با ايشان حرب كرد . و عمر بيامد و ابو بكر را گفت كه : با ايشان صلح كن كه مرگ پيغامبر هنوز تازه است ، و اين اسلاميان غمگين شدهاند ، « 2 » و امسال ازيشان زكات مخواه . ابو بكر جواب داد ، و گفت : و اللَّه لو منعونى عقالا « 3 » لقاتلتهم . گفت : اگر از جملهء زكات كه بپيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم مىدادند زانوبند اشترى از من باز گيرند با ايشان كارزار كنم ، تا بتمامت بستانم . پس عمر گفت مر ابو بكر را كه : يا خليفة رسول اللَّه ، نه پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت :
امرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا لا إله الّا اللَّه فاذا قالوها عصموا منّى دماءهم و اموالهم .
پس ابو بكر گفت كه : يا عمر اين خبر تمام بر نخوانى ، الّا بحقّها [ با ] « 4 » اينست ، و اين زكات از حقّ اينست .
پس اين گفتار لا إله الّا اللَّه ، و اين پنج نماز كردن در شبان روزى
هامش
( 1 ) درهم . ( صو )
( 2 ) تازه است و اين مسلمانان پارهاى متحيرند . ( پا )
( 3 ) عقالا مما ادوا الى رسول اللَّه . ( پا )
( 4 ) ( پا )