و ما انزل على الملكين ، لام را به زير خوانند « 1 » .
امّا اين كس كه ملكين خواند ، لام بسر .
گويند هاروت و ماروت دو فريشته بودند ، و اندر خواستند از خداى عزّ و جلّ كه : ما را ملكت زمين ده ، تا بجهان در داد كنيم ، و بر روى زمين هيچ گناه نكنيم كه اين فرزندان آدم بر روى زمين گناه مىكنند . خداى عزّ و جلّ ايشان را گفت كه : من شهوتى در تن ايشان مركّب كردهام كه اگر آن شهوت اندر تن شما باشد شما خويشتن را نگاه نتوانى داشتن ، و اندر زمين عاصى گرديد . اين دو فريشته گفتند كه ما بدان شهوت تن خويشتن نگاه داريم ، و اندر تو عاصى نگرديم ، و اگر عاصى گرديم ما را عقوبت فرماى . پس خداى عزّ و جلّ شهوت اندر تن اين دو فريشته مركّب گردانيد ، و ملكت زمين بديشان داد ، و ايشان را به زمين فرستاد .
و چون به زمين آمدند ، زنى را ديدند سخت نيكو روى . و هاروت و ماروت هر دو برو فتنه شد [ ند ] ، و مر آن زن را بخويشتن خواندند ، و آن زن فرمان ايشان نكرد ، و سه چيز « 2 » پيش ايشان بنهاد ، گفت : اگر خواهيد كه من فرمان شما كنم مرين كودك بىگناه را بكشيد ، يا اين قرآن كلام خداى را بسوزانيد ، يا اين مى مست كننده باز خوريد . ايشان از آن هر سه ، مىخوردن اختيار كردند . گفتند كه : كودكى بىگناه نتوانيم كشتن و خونى بناحق بريختن ، و كلام خداى عزّ و جلّ هم ؟ توانيم سوختن .
اين مى بازخوريم و بعد از آن توبتى بكنيم .
و پس مىباز خوردند ، و چون باز خوردند و مست شدند ، كودك را بكشتند ، و كلام خداى را بسوختند . پس اين زن را گفتند كه
هامش
( 1 ) بكسر اللام . ( پا . صو )
( 2 ) سه چيز صعب . ( صو )