كه رسول - عليه السّلام - از جهت وحى مطَّلع شده باشد بر آفاتى و امراضى كه آن سال خواست بودن عند طلوع بعض النّجوم .
و « غاسق » در لغت هاجمى باشد به مضرّت كسى كه در جاى شود بر جهت مضرّت . و آن كه گفت : شب است ، گفت : براى آن كه در شب سباع و حشرات از جايگاههاى ( 1 ) خود بيرون آيند ، و هى من طوارق اللَّيل . و اصل « غسق » جريان باشد ، يقال : غسقت القرحة إذا سال صديدها ، و غسقت عينه إذا دمعت . و « غسق » همچنين تاريكى باشد . و قوله : * ( وَقَبَ ) * ، أى دخل و الوقوب ، الدّخول .
* ( وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ ) * ، و از شرّ زنان دمنده در بندها بر سبيل سحر .
امّا شرّ ايشان و اثر آن از آن جا باشد كه كسى اعتقاد كند كه آن را اثرى خواهد بودن ، از آن اعتقاد ممكن بود كه رنجى به دل او رسد . و امّا چيزى بدهد تا كسى بخورد كه خداى تعالى عادت رانده است كه عند آن ( 2 ) رنجى و بيمارى بدهد ( 3 ) ، آنگه [ بيايد ] ( 4 ) ، [ 210 - پ ] و ايهام فگند ( 5 ) كه اين رنج به سحر و فسون و دميدن من است .
و امّا آنچه قصّاص روايت كردند كه دختران لبيد بن أعصم اليهوديّ رسول را - عليه السّلام - جادوى كردند و پارهاى از موى او و دندانهاى چند از شانهء او بستدند و رشتهاى بگرفتند و يازده گره بر او زدند ( 6 ) و در بعضى چاهها بنهادند در زير سنگى ، و رسول از آن بيمار شد و موى او بريزيد ( 7 ) ، تا در خواب بديد كه : دو فريشته با يكديگر بگفتند بر بالين او و او مطَّلع شد بر آن . و امير المؤمنين على ( 8 ) را و زبير عوّام را بفرستاد تا بر آوردند و آن بندها بگشاد ، و هر گاه كه بندى بگشاد
6 p
هامش
( 1 ) . كا : جايگاه ، آد ، گا : جاى .
( 2 ) . كا : نزد خوردن او .
( 3 ) . كا ، آد : بيمارى به خورندهء آن رسد .
( 4 ) . اساس : كلمه در زير وصّالى رفته است ، با توجّه به كا ، آد افزوده شد .
( 5 ) . آد : كند .
( 6 ) . آد : بر افگندند .
( 7 ) . آد : بريخت .
( 8 ) . آد : و على عليه السّلام .