اصحاب رسول به شام رسيد ، سراهاى اهل ذمّت ديد و زينت و يسار ( 1 ) ايشان ، گفت : نه از وراى ايشان فلق است ، يعنى دوزخ . و گفتند : فلق ، خانهاى است در دوزخ كه چون در او باز كنند اهل دوزخ از او به فرياد آيند . وهب گفت : چاهى است در دوزخ . كلبيّ گفت : واديى است در دوزخ . عبد اللَّه عمر گفت : درختى است در دوزخ ، و گفتند ( 2 ) : « فلق » كوه ( 3 ) است كه شكافته مىشود از چشمههاى آب ( 4 ) ، و گفتند ( 5 ) : رحم است كه شكافته مىشود از حيوان ، و گفتند : دانه است كه شكافد از نبات و درختان .
ضحّاك گفت و والبيّ از عبد اللَّه عبّاس كه : « فلق » خلق باشد ، فعل است به معنى مفعول براى آن كه در « خلق » معنى شكافتن در است ( 6 ) ، پندارى موجود از عدم شكافته مىشود و از او بيرون مىآيد . و اين بر توسّع باشد ، و از اين جا « فطر » هم خلق باشد و هم شكافتن .
* ( مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ ) * عام است در جمله مخلوقات [ 210 - ر ] كه آن را شر باشد از آدمى و سباع و هوامّ .
* ( وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ ) * ، عايشه گفت : رسول - عليه السّلام - يك شب اشارت كرد به ماه و گفت :
هذا الغاسق إذا وقب فتعوذي باللَّه منه ،
اين غاسق است پناه به خداى ده از او . ابو هريره گفت : الغاسق ، النجم إذا طلع . عبد اللَّه عبّاس و حسن و مجاهد و قتاده و محمّد بن كعب گفتند : يعنى الليل ، از شرّ شب چون در آيد . ابن زيد گفت : ثريّا إذا وقع ، چون بيوفتد ( 7 ) . و تأويل اين اقوال آن باشد
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : زينت بسيار .
( 2 ) . آج : جماعتى ديگر از مفسّران گفتند .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : كوهى است .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : كه چشمهاى آب از او بيرون مىآيد .
( 5 ) . آج : و قومى ديگر گفتند .
( 6 ) . اساس : درست دراست ، آج و ديگر نسخه بدلها : است .
( 7 ) . آد : بيفتد .