گفتند : سبب اسلام تو چه بود ؟ گفت : چون به يمن رسيدم ، خواستم كه در دريا نشينم . كشتى پيش آوردند . مرد كشتىبان مرا گفت : اگر با خداى انباز مىگويى در كشتى من منشين كه اين كشتيى است كه جز موحّدان ( 1 ) به كنار ( 2 ) نبرد ، و هر گه كه مشركى در اين كشتى نشيند ، اين كشتى غرق شود و در بلا افتد . من در كشتى نشستن رها كردم و باز آمدم و به رسول ايمان آوردم .
و امّا عبد اللَّه بن خطل [ را ] ( 3 ) ، سعيد بن حريث و ابو برزة الأسلمى بكشتند ، و مقيس بن ضبابه را نميلة بن عبد اللَّه بكشت ، خواهرش در مرثيهء او گفت :
لعمري لقد اخزى نميلة رهطه
و فجّع اضياف الشّتاء بمقيس
فللَّه عينا من رأى مثل مقيس
إذا النفساء اصبحت لم تخرّس
[ امّا آن دو ] ( 4 ) كنيزك ( 5 ) يكى را بكشتند و يكى بگريخت . پس از آن براى او امان خواستند از رسول - عليه السلام - او را ايمن كرد و باز آمد و در عهد عمر خطَّاب او را اسپى در پاى گرفت و بمرد به ابطح . و امّا حويرث را علي بن ابي طالب بكشت .
رسول - عليه السلام - در مكّه آمد و بر در خانهء كعبه بايستاد و گفت :
لا إله الَّا اللَّه وحده لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده
الا و هر مأثره و خونى و مالى كه دعوى مىكنند امروز در زير قدم من است ، الَّا سدانهء كعبه [ 201 - ر ] و سقاية الحاجّ ، الا و هر كه بعمد كسى را بكشد در او ديت مغلَّظه لازم باز آيد ، از جمله آن چهل شتر آبست ( 6 ) كه بچّه در شكم دارد . يا معشر قريش ! خداى نخوت جاهليّت از سر شما ببرد . بدانى ( 7 ) كه مردم همه از آدم و حوّااند ، و خداى آدم را از خاك آفريد ، آنگه اين آيت برخواند :
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها را .
( 2 ) . آج : كناره .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . كا ، آد ، گا مغنيه .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : آبستن .
( 7 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بدانيد .