آنگه حاضر آمد با صفوان و سهيل و عكرمه . چون ايشان به هزيمت برفتند ، او نيز به هزيمت برفت و در خانه گريخت و در ببست . زن گفت :
كجاست آنچه گفتى ( 1 ) ؟ مرد گفت :
انك لو شهدت يوم الخندمة
اذ فرّ صفوان و فرّ عكرمة
ابو يزيد قائم كالموتمة
و استقبلتهم بالسّيوف المسلمة
يقطعن كل ساعد و جمجمة
ضربا فلا تسمع الَّا غمغمة
لهم نهيت خلفنا و همهمة
لم تنطقي فى القوم ادنى كلمة
و - رسول - عليه السلام - گفته بود كه : كس را نكشند الَّا مقاتل را يا قاتل را يا جماعتى مستهزيان را و تنى چند را كه مرتد شده بودند ، منهم : عبد اللَّه بن سعد بن ابي سرح . او به حمايت ( 2 ) عثمان رفت . عثمان بيامد و او را بياورد و در حقّ او شفاعت كرد . رسول - عليه السلام - سر در پيش افگند و آنگه گفت : كس نيست در ميان شما كه اين را بكشد ؟ سعد معاذ گفت : يا رسول اللَّه ! چشم من در چشم تو بود تا اشارت كنى تا من او را بكشم . گفت : ندانى كه پيغامبران خاينة الأعين نباشند ، و اشارت به چشم .
و نيز فرموده بود تا : عبد اللَّه بن خطل را بكشند كه مرتد شده بود و از مدينه به مكّه گريخته بود . به حمايت مشركان ، و نيز دو زن مغنيّه را فرموده بود تا بكشند كه به هجاى رسول - عليه السلام - غنا كردندى . و حويرث بن نقيذ ( 3 ) را نيز گفته بود تا بكشند ، او از جمله مؤذيان رسول بود . و مقيس بن ضبابه مردى انصارى را كشته بود و مرتد شده و عكرمه ابو جهل را نيز گفته بود ، او به يمن [ 200 - پ ] گريخت و زنش امّ حكيم بنت الحارث بن هشام ايمان آورد و از رسول - عليه السلام - امان خواست براى او ، و كس فرستاد و او باز آمد و اسلام آورد . او را
هامش
( 1 ) . آج : آن كه گفتى ، كا ، آد ، گا : آن كه مىگفتى .
( 2 ) . آج : به خانهء .
( 3 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : حويرث بن نفيل ، با توجّه به مآخذ خبرى تصحيح شد .