پس نماز كن بر پروردگار تو و شتر كش .
بدرستى كه دشمن تو اوست ابتر .
عبد الله عباس گفت : اين سورت در عاص بن وائل السهمى آمد كه يك روز بر در مسجد الحرام رسول را - صلى الله عليه و آله - ديد كه از مسجد بيرون مىآمد . او در مسجد مىرفت ، ساعتى با هم حديث كردند . چون عاص در مسجد شد ، جماعتى از قريش گفتند : با كه ( 1 ) مىگفتى ؟ گفت : با اين أبتر ، و مراد رسول بود - صلى الله عليه و آله . و اين آنگه بود كه عبد الله پسر مصطفى - صلى الله عليه و آله - كه از خديجه بود فرمان يافته بود ، و ايشان كسى را كه عقب نداشتى « ابتر » خواندندى . قريش از آن سبب او را أبتر مىخواندند و صنبور ، خداى تعالى اين سورت فرستاد در حق ( 2 ) آنان كه رسول را - صلى الله عليه و آله و سلم - اين گفتند قوله تعالى : * ( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ) * .
عامهء قراء به « عين » خواندند : « اعطيناك » و در شاذ حسن بصرى و طلحة ابن مصرف خواندند : إنا أعطيناك » ، به « نون » ، تقول العرب : اعطاك الله و أنطاك و اين قراءت روايت كردهاند از رسول - عليه السلام - و « كوثر » فوعل باشد من الكثرة ] ( 3 ) كالحوفزان من الحفز ، و هو الطعن ، و قال ( 4 ) :
و نحن حفزنا الحوفزان بطعنة و نوفل من النفل و هو الزيادة . و اين بناى مبالغت است هر چيزى كه سخت بسيار باشد ، آن را كوثر گويند .
سفيان بن عيينه گفت : زنى را پسرش ( 5 ) از سفر باز آمده بود . او را گفتند :
هامش
( 1 ) . آد ، گا سخن .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : فرستاد رد بر .
( 3 ) . اساس تا اين جا به مقدار يك برگ افتادگى دارد ، از آج افزوده شد .
( 4 ) . كا ، آد ، گا الشاعر .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : زنى را پسر .