گرناك ( 1 ) سخن مىگويد . او از چشم من بيوفتاد . ترجمان بگفت .
عبد المطَّلب جواب داد و گفت : اين شتران مراست ، و للبيت ربّ يحفظه و يمنعه إن شاء اللَّه ، خانه را خداى ( 2 ) هست كه اگر خواهد نگاه دارد و باز پايد .
ابرهه گفت : روا باشد ، و بفرمود [ 184 - ر ] تا شتران با عبد المطَّلب دادند ، و آن دويست شتر بستد ( 3 ) و در كوه به چره ( 4 ) فرستاد و روى به مكّه نهاد .
أبرهه از آن منزل منزلى پيشتر آمد . عبد المطَّلب برخاست و عمرو بن نفاشه ( 5 ) را برگرفت - و او سيّد بنى كنانه بود - و خويلد بن واثله را - و او سيّد هذيل بود - با جماعتى رؤساى قبايل و پيش ابرهه رفتند و قرار دادند با او كه ثلثى از مال اهل حجاز و تهامه بستاند و برگردد و خانه بيران نكند ( 6 ) . قبول نكرد . عبد المطَّلب باز آمد و قريش را گفت : شما را در شعاف اين كوهها بايد رفتن تا از اين لشكر مضرّتى به شما نرسد . عبد المطَّلب بيامد و حلقهء در خانه به دست گرفت و تضرّع كرد در خداى تعالى و اين بيتها بگفت :
يا ربّ لا ارجو لهم سواكا
يا ربّ فامنع منهم حماكا
انّ عدوّ البيت من عادا كا
فامنعهم ( 7 ) ان يخربوا قراكا
و اين بيتها نيز بگفت :
لا همّ انّ العبد يمنع رحله
و حلاله فامنع حلالك ( 8 )
لا يغلبن صليبهم
و محالهم عدوا محالك
جروا جموع بلادهم
و الفيل كى يسبوا عيالك
هامش
( 1 ) . آج : گرگ ، كا : گرگن ، آد : گركين .
( 2 ) . آج : خدايى ، كا : را خود خدايى ، آد : خداوندى .
( 3 ) . آج : باز گرفت ، كا : باز ايستد ، آد ، باز استد .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : چرا .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : عمرو بن نفايه .
( 6 ) . آج : ويران نكند ، گا : خراب نكند .
( 7 ) . آج ، كا : امنعهم ، چاپ قرطبى ( 20 / 191 ) : انهم .
( 8 ) . ضبط قرطبى ( 20 / 191 ) چنين است :لا همّ انّ العبد يتم
نع رحله فامنع حلالك