آن كنيسهء ( 1 ) قليّس نهاد ، و نامهاى نوشت به نجاشى كه من براى تو و به نام تو كنيسهاى كردم كه در بسيط زمين چنان كس نكرد ، و چندان حرمت نهادم آن را كه خلايق عالم از راههاى دور آن جا مىآيند و آن ( 2 ) مىبينند ، و عن قريب چنان سازم كه مردم اين حج كه به جانب مكّه مىروند و آن جا زيارت مىكنند ، اين جا مىآيند .
نجاشى شاد شد و اين حديث در عرب پراگنده شد . مردى من بني مالك بن كنانه برخاست و آن جا رفت و آن جايگاه را بديد و به شب در زاويهاى [ 182 - پ ] از آن آن جايگاه پنهان شد و حدث كرد آن جا بر طريق استخفاف ، براى آن كه ابرهه گفته بود : حجّ عرب با آن جا گردانم ، و در شب از آن جا بگريخت .
خادمان آن جايگاه آن بديدند ، ابرهه را خبر دادند . او دل تنگ شد بغايت و گفت : اين كه كرده باشد ؟ گفتند : مردى از عرب روزى چند اين جا بود ، و اكنون گريخته است . اين جز او نكرده است . ابرهه سوگند خورد كه ننشيند تا كعبه بيران نكند ( 3 ) به عوض آن كه آن عربى ( 4 ) بى حرمتى كرده بود .
آنگه لشكرى بسيار را از حبشه جمع كرد و روى به بلاد عرب نهاد . اين خبر برسيد ، عرب نيز ساز و اهبت جنك بكردند . اوّل پادشاهى از ملوك حمير لشكر جمع كرد و به روى او شد ( 5 ) ، و نام اين پادشاه ذو نفر بود ، و قتل كرد ( 6 ) با او . ابرهه غالب آمد و عرب را هزيمت كرد و پادشاه را بگرفت و خواست تا او را بكشد . اين مرد گفت : مرا مكش كه من تو را به كار آيم در اين عزم كه كردهاى . بفرمود تا او را بند كردند و با خود ببرد . از آن جا برفت به قبايل خثعم رسيد . نفيل بن حبيب بيرون آمد با جماعتى خثعم ، و قتال كرد . ابرهه غالب آمد و نفيل را بگرفتند و پيش او بردند . او را ( 7 )
هامش
( 1 ) . آج : كنش .
( 2 ) . آج را .
( 3 ) . آج : ويران نكند ، آد ، گا : ويران كنم ، كا : بيرون نكنم .
( 4 ) . آج ، آد ، كا : عرب .
( 5 ) . آد ، كا : بنزديك وى شد .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : قتال كرد .
( 7 ) . آج ، آد ، گا : ندارد .